خــــاله سمانـــــه
بزرگترین اقیانوس آرام است آرام باش تا بزرگترین باشی
خــــاله سمانـــــه
دلتنگ که میشوی دیگر انتظار معنا ندارد! یک نگاه کمی نامهربان، یک واژه ی کمی دور از انتظار، یک لحظه فاصله...، میشکند بغضت را...
خــــاله سمانـــــه
شهید گمنام ... ؛ یعنی شهیدی که می توانست عقب بیاید اما ماند...
خــــاله سمانـــــه
در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد/ کس جای در این کلبه ی ویرانه ندارد
خــــاله سمانـــــه
هیچ وقت نگو رسیدم ته خط.... "اگر هم احساس کردی رسیدی ته خط".... یادت بیار که معلم کلاس اولت گفت:نقطه سر خط.....
خــــاله سمانـــــه
میگفتند باران که می بارد بوی خاک بلند میشود... اما اینجا باران که میزند فقط بوی خاطره ها می آید.
خــــاله سمانـــــه
خداوند را بخاطر خوشنودی مردم خشمگین مکن ؛ زیرا خداوند جای همه کس را می گیرد و کسی نمی تواند جای خداوند را بگیرد.
خــــاله سمانـــــه
هر روز ، روزِ قدس است ... اگر در دل به این حرف معصوم باور داشته باشیم که : "هر کس صدای مظلومی را بشنود و او را یاری نکند، مسلمان نخواهد بود"
خــــاله سمانـــــه
هوا چقدر خوب و دو نفره ست ... من هستم و خدا ... و در جاده ی زندگی ، صورتم مهمان نسیمی که معطر شده از امید ... به خودم میگم : هیچ چیز ارزش این رو نداره که دستم رو از دستان مهربون خدا بکشم بیرون و بگذارم تو دست غیر خدا ... راستی اونکه دستان مهربان خدا رو به غیر او فروخت غیر از افسوس چه چیزی رو بدست آورد ؟
خــــاله سمانـــــه
کاش هفت ساله بودم روی نیمکت چوبی می نشستم مداد سوسماری در دست باصدای تو دیکته می نوشتم تو می گفتی بنویس دلتنگی من آن را اشتباه می نگاشتم اخمی بر چهره می نشاندی و من به جبران دلتنگی را هزار بار می نوشتم!