خدایا... کودکان گل فروش را میبینی؟! مردان خانه ب دوش... دخترکان تن فروش... مادران سیاه پوش... واعظان دین فروش... محرابهای فرش پوش... پسران کلیه فروش... زبانهای عشق فروش... انسانهای آدم فروش... همه را میبینی؟ میخواهم یک تکه از آسمان را بخرم, دیگر زمینت بوی زندگی نمیدهد
كودكي كه لنگه كفشش را امواج از او گرفته بود، روي ساحل نوشت: دريا دزد است. مردي كه از دريا ماهي گرفته بود، روي ساحل نوشت: دريا سخاوتمندترين سفره هستي است. موج دريا آمد و جملات را با خود محو كرد و اين پيام را به جا گذاشت: برداشت ديگران در مورد خود را در وسعت خويش حل كنيم.
سخت است حرفت را نفهمند، سخت تر این است که حرفت را اشتباهی بفهمند، حالا میفهمم، که خدا چه زجری میکشد وقتی این همه آدم حرفش را که نفهمیده اند هیچ، اشتباهی هم فهمیده اند.
گلپری!آبرو ریزی نکن ... بیای حلوای منو بخور...
نمیدونم...بخدا..من خودمم دچار همین مشکل هستم... اما باز هم صبر میکنم ... اما این صبر با اون صبر فرق داره...این صبر از روی اجباره...