سحـــر خاتـــون
با هر اس ام اسی که برام میاد تنم میلرزه!دلم میخواد گوشیمو از پنجره پرت کنم وسط حوض حیاط فرهنگسرا!!
سحـــر خاتـــون
گفتی برو...گفتم به چشم.این بود کلام آخرین...گفتی خداحافظ تو...گفتم همین؟گفتی همین...گریه نکردم پیش تو...بااینکه پرپر میزدم...با خون دل از پیش تو...رفتم و باز نیومدم....لبخند آخرین من...دروغ معصومانه بود...برای پنهان کردن داغ دل ویرانه بود...من مات مات از بازی شطرنج عشق میامدم...شاه مهره دل رفته بود...من لاف بردن میزدم!قلعه دل...اسب غرور...لشکر تار و مار عشق...دادم به ناز رخ تو...این همه یادگار عشق...گفتم ببر هرچی که هست...رقیب جلد چیره دست...گفتی تو مغروری هنوز...با فتح این همه شکست!بازی عشق تو رو جانانه باختم...مث بازنده خوب مردانه باختم...همه ثروت من تحفه درویش...نفسم بود که به تو شاهانه باختم...
سحـــر خاتـــون
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی...صدای غربت من را از احساسم تو میخوانی....شدم از درد و تنهایی گلی پژمرده و غمگین...ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی...میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم...چرا مرکب عشقم چنین آهسته میراند؟؟؟...
سحـــر خاتـــون
یکی میپرسد اندوه تو از چیست؟؟؟سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟برایش صادقانه مینویسم...برای آنکه باید باشد و نیست...
سحـــر خاتـــون
خداحافظ همین حالا...همین حالا که من تنهام...خداحافظ به شرطی که...نفهمی ترشده چشمام...خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید...به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید...اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت سادست...خداحافظ واسه اینکه دوباره آخر جادست...خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها...بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا...خداحافظ خداحافظ...همین حالا خداحافظ
سحـــر خاتـــون
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست...یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچ وقت به هم نمیرسن...یاد گرفتم در عشق هیچ کس به انداره خودت وفادار نیست...و یاد گرفتم هرچه عاشق تری...تنها تری....................