دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

سحـــر خاتـــون

بزن باران ، بزن بر دل که محتاجم به باریدن بزن تا اشک چشمانم ، در آمیزند با دیدن ... بزن بر... درباره »
سحـــر خاتـــون
زن - مجرد
امتیاز: 5891

دنبال‌شدگان

(1002 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(874 کاربر)

گروه‌ها

(102 گروه)

بازدید

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

لایک زدن همیشه به معنی" خوشم اومد " یا " عالیه " یا " مرسی "یا ...نیست!!! گاهی اوقات درد میکشی و لایک میزنی! گاهی اوقات یه بغضی تو گلوت میخواد خفه ت کنه و لایک میزنی! گاهی حرفی را می شنوی که حرف توست! گاهی تمام خاطراتت مرور می شود! ... گاهی هم.....

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

دیوانه ها را دست کم نگیر ....! ممکن است آرزویی داشته باشند.. به زیبایی ِ تــــــو ...!

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

يه وقتايي ديگه حسش نيست غصه بخوري...رسما"غصه توروميخوره!!!

سحـــر خاتـــون
196992_141895212544686_100001726243766_245697_8189769_n.jpg سحـــر خاتـــون

هرکی بهم رسید گفت چه چشمایی داری دختر!!!با من دوست میشی؟؟؟یعنی واقعا هیچکی تو این دنیا نبود که بیاد بگه چه قلبی داری دختر!با من دوست میشی؟؟؟...یکی جواب منو بده...من بی احساسم و دل ندارم یا مردم عقلشون به چشمشونه؟؟؟

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

صدایت آغوشی است از آرامش که هر بار می آید مرا غرق در خود می کند

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

هـمه چــیز از یــک گــریـه شـروع شـد ... نــه ... ایـن داسـتان عـاشقـانـه نیـسـت ، شـروع زنـدگـی لـعنـتی ام را مـی گـویـم !

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
A_flower_for_you__Dad_by_metallidaddio.jpg سحـــر خاتـــون

@jasmin گفت: این روزها کمی افسرده به نظر می رسی. گفتم: واقعا؟ گفت: حتما نیمه شبها زیادی فکر می کنی. من فکر کردن های نیمه شب را کنار گذاشته ام. گفتم: چطور تونستی این کار را بکنی؟ او گفت: هر وقت افسردگی به سراغم میاد، شروع به تمیز کردن خانه می کنم. حتی اگر دو یا سه صبح باشد. ظرف ها را می شویم، اجاق را گردگیری می کنم، زمین را جارو می کشم، دستمال ظرف ها را در سفیدکننده می اندازم، کشوهای میزم را منظم می کنم و هر لباسی را که جلوی چشم باشد اتو می کشم. آن قدر این کار را می کنم تا خسته شوم، بعد چیزی می نوشم و می خوابم. صبح بیدار می شوم و وقتی جوراب هایم را می پوشم، حتی یادم نمی اید شب قبل به چه فکر می کردم. بار دیگر به اطراف نگاهی انداختم. اتاق مثل همیشه تمیز و مرتب بود. گفت: آدم ها در ساعت سه صبح به هر جور چیزی فکر می کنند. همه ما اینطور هستیم. برای همین هر کدام مان باید شیوه ی مبارزه خود را با آن پیدا کنیم! کجا ممکن است پیدایش کنم؟ هاروکی موراکامی

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

می ترسم از نبودنت... و از بودنت بیشتر!!! نداشتن تو ویرانم میکند... و داشتنت متوقفم!!! وقتی نیستی کسی را نمی خواهم. و وقتی هستی" تو را" می خواهم. رنگهایم بی تو سیاه است ،و در کنارت خاکستری ام خداحافظی ات به جنونم می کشاند... و سلامت به پریشانیم!؟! بی تو دلتنگم و با تو بی قرار.... بی تو خسته ام و با تو در فرار... در خیال من بمان... از کنار من برو ...من خو گرفته ام به نبودنت

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

این روزهایی که میگذرد تنها کلمات هستند که یکی پس از دیگری از بین می روند و من محکوم به سکوت می شوم ...

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

روی این بلندی غم... وایسادم، شایـــــــد بیفتم...

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

دلم یه تنهایی طولانی مدت میخواد. از اون تنهاییا که چشمم به هیچ آشنایی نیفته

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

وقتی داری به این فک میکنی که سالِ پیش این موقع کجا بودی چیکار میکردی امسال این موقع کجایی چیکار میکنی، یعنی اینکه یه چیزی داره میلنگه.

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

از سکوتــم بتــرس ...! وقتــی که ساکـت می شوم ... لابـد همــه ی درد دل هایــم را بــرده ام پیش خـدا ... بیشتر که گوش دهــی ... از همــه ی سکوتــم .. از همــه ی بودنــم ... یک "آه" می شنـــوی ... و باید بترســی ... *از "آه" مظلومـــی که فریادرسـی جز خدا ندارد

این ارسال را بازنشر کرده است.
سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

اگر اینطوری باشد ... کم کم کنار کشیده می شوم ... آرام آرام دور می شوم ... می روم ، محو می شوم ... شاید هم ... روزی بیاید که ... چشمت را باز کنی ... و گم شده باشم ... مواظب باش !

سحـــر خاتـــون
سحـــر خاتـــون

نیستی که ببینی ته مانده شوقی هم . که برای دیدن تو در چشمانم خانه کرده بود . . . کلاغی شد و پرید . . . حالا منم و این کالبد بی روح با چشمانی که حرف نمیزنند . . .