سحـــر خاتـــون
میگن فردا تولدمه ولی خوشحال نیستم... جون تحمل یه سال دیگه رو ندارم!
سحـــر خاتـــون
پاییز...زرد...سرد...تنها...
سحـــر خاتـــون
گـاهی فـرار میکنـم . از فـکر کـردن بـه تـو ... ... مثـل رد کـردن آهنـگی کـه خیـلی دوستـش دارم ...!
سحـــر خاتـــون
یک روز، یک جایی، یک غریبه می شود همان اتفاق ناخوانده زندگیت که سالها به آرزویش نشسته بودی...... اما او فاتحه کل زندگیت را یک جا میخواند !!
سحـــر خاتـــون
آرامم! گله ای نیست...انتظاری نیست ! اشکی نیست...بهانه ای نیست ! این روزها تنها آرامم ...! یک وحشی آرام ! آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام .