سحـــر خاتـــون
عروسک بودن هم برای خودش عالمی داره..................
سحـــر خاتـــون
من برای فرار از تنهایی به تو پناه آوردم و تو برای فرار از تن هایی!!!!!!!!!!!!!!چی بگم؟؟...
سحـــر خاتـــون
خيلی ديره وقتيکه تازه می فهمی اونی که از همه ساکت تر بود بيشتر از همه دوستت داشت ،ولی تو حواست به شيرين زبونی يه عشق دروغيه..........................
سحـــر خاتـــون
آرامم! گله ای نیست...انتظاری نیست ! اشکی نیست...بهانه ای نیست ! این روزها تنها آرامم ...! یک وحشی آرام ! آنقدر آرام که به جنون چندین ساله ام شک کرده ام .
سحـــر خاتـــون
گرما یعنی... نفس های تو ، دست های تو ، آغوش تو... من به خورشید ایمان ندارم
سحـــر خاتـــون
خاتون که دلش میگیره هیچی مث نقاشی و خط خطی کردن کاغذا و تخته وایت برد آرومش نمیکنه!
سحـــر خاتـــون
بالاخره اون بهانه دستم اومد و بغضم ترکید...........................................آخ که چقد لازم داشتم..............
سحـــر خاتـــون
نـگاهـت چه رنج عظیمی است
وقتی به یادم می آورد
که چه چیزهای فراوانی را
هنوز به تو نگفته ام ...!
سحـــر خاتـــون
برای دوست داشتنت محتاج دیدنت نیستم... اگر چه نگاهت آرامم می کند محتاج سخن گفتن با تو نیستم... اگر چه صدایت دلم را می لرزاند محتاج شانه به شانه ات بودن نیستم... اگر چه برای تکیه کردن ، شانه ات محکم ترین و قابل اطمینان ترین است! دوست دارم ، نگاهت کنم ... صدایت را بشنوم...به تو تکیه کنم دوست دارم بدانی ، حتی اگر کنارم نباشی ... باز هم ، نگاهت می کنم ... صدایت را می شنوم ... به تو تکیه می کنم همیشه با منی ، و همیشه با تو هستم، هر جا که باشی
سحـــر خاتـــون
شب و این سکوت و این تنهایی ! فقط گاهی اندک صدای خفته ی آشنایی ! آشنا آنکه چون ما گرفتاریست ! دربند و اسیر زلف و عاشق و شیدایی ست................. !
سحـــر خاتـــون
گاه دلتنگ میشوم دلتنگتر از همه ی دلتنگی ها گوشه ای مینشینم و حسرتها را میشمارم و باختن ها و صدای شکستن را نمیدانم.. من کدامین امید را ناامید کردم و کدام خواهش را نشنیدم و به کدام دلتنگی خندیدم که چنین دلتنگم !!!





14 سال و 10 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبل
14 سال و 10 ماه و 7 روز و 20 ساعت و 49 دقيقه قبل