سحـــر خاتـــون
دلم تنگ است این شبها یقین دارم که میدانی...صدای غربت من را از احساسم تو میخوانی....شدم از درد و تنهایی گلی پژمرده و غمگین...ببار ای ابر پاییزی که دردم را تو میدانی...میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم...چرا مرکب عشقم چنین آهسته میراند؟؟؟...
سحـــر خاتـــون
یکی میپرسد اندوه تو از چیست؟؟؟سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟برایش صادقانه مینویسم...برای آنکه باید باشد و نیست...
سحـــر خاتـــون
خداحافظ همین حالا...همین حالا که من تنهام...خداحافظ به شرطی که...نفهمی ترشده چشمام...خداحافظ کمی غمگین به یاد اون همه تردید...به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید...اگه گفتم خداحافظ نه این که رفتنت سادست...خداحافظ واسه اینکه دوباره آخر جادست...خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها...بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا...خداحافظ خداحافظ...همین حالا خداحافظ
سحـــر خاتـــون
یاد گرفتم که عشق با تمام عظمتش دو سه ماه بیشتر زنده نیست...یاد گرفتم که عشق یعنی فاصله و فاصله یعنی دو خط موازی که هیچ وقت به هم نمیرسن...یاد گرفتم در عشق هیچ کس به انداره خودت وفادار نیست...و یاد گرفتم هرچه عاشق تری...تنها تری....................
سحـــر خاتـــون
عجیب است دریا...همین که غرقش میشوی پس میزند تو را.........................
سحـــر خاتـــون
آدم عاشق گذشت داره...معرفت داره...صبر داره...هیچ کدومو نداشت و ادعای عاشقی داشت...منم که چشمام بسته بود...
سحـــر خاتـــون
خدایا...هیچی نمیتونم بگم جز اینکه بسپرمش به خود خودت...خودت هرجور صلاح میدونی باهاش رفتار کن...ولی اذیتش نکن...
سحـــر خاتـــون
داشتم مث آدم زندگیمو میکردم...به اندازه خودم ناراحتی داشتم...ولی به روم نمیاوردم...خودمو زده بودم به خل بازی...ولی دیگه نمیتونم...
سحـــر خاتـــون
لعنت به هرچی نامرد بی معرفته!!!لعنت به تو که پاتو گذاشتی تو زندگیم...لعنت به تو که زدی داغونم کردی...لعنت به من که نمیخوام و نمیتونم فراموشت کنم...
دوستت دارم خاتون چشم عسلی من .....بووووووووس
14 سال و 9 ماه و 27 روز و 8 ساعت و 29 دقيقه قبلazize delamiii nafaaaaaaaas
14 سال و 9 ماه و 27 روز و 4 ساعت و 59 دقيقه قبل