سحـــر خاتـــون
برایت دعا می کنم کسی را برای همیشه ات بیابی...که صادقانه به او بگی: عشقای قبل از تو سوءتفاهم بود...!
سحـــر خاتـــون
گل شکفته ! خداحافظ ... اگرچه لحظــه ی دیـــدارت شروع وسوسه ای در من ... به نام دیدن و چیدن بود من و تو آن دو خطیـم آری ... موازیــان به ناچاری که هردو باورمان ز آغـاز ... به یکدگــر نرسیدن بود اگرچه هیچ گل مرده ... دوباره زنده نشد امّا ... بهار در گل شیپـوری ... مدام گرم دمیدن بود
سحـــر خاتـــون
ديگر عاشقی نميكنم نه از ترس ِ تو و عشق ِ تو! نه! من چشمانم را به روی حماقت بسته ام... همين....!
سحـــر خاتـــون
نه اهل تظاهرم نه جلب توجه نه چاخان به هم بافتن...من چوب صداقتمو میخورم...ساده نیستم...ولی دوست دارم عین کف دست باشم...برخلاف اون چیزی که خیلیا نیستن و نمیتونن درک کنن...
سحـــر خاتـــون
دیوارا اسیرش كرده بودن.می خواست نجات پیدا كنه ولی نمی شد!راه نجاتی نبود.همش دیوار بود و دری وجود نداشت.دیوارا رو خودش ساخته بود ولی یادش رفته بود كه در درست كنه!دیوارا خیلی محكم و به بلندی آسمونخراش بودن و حتی نمی تونست از روشون عبور كنه و یا خرابشون كنه.یه روز همه جا لرزید و دیوار ریخت و اون زیر آوار موند.هیچ وقت نتونست اونور دیوار رو ببینه.اونور دیوار جز رویا چیزی نبود......!
سحـــر خاتـــون
دلم دو تا گوش میخواد با یه شونه گرم...دلم کلی حرف داره برای گفتن...
سحـــر خاتـــون
یه بغض بزرگ گیر کرده تو سینه ام که نه میتونم قورتش بدم نه رهاش کنم!خدایا!این چه برزخیه؟؟چیکار کنم؟؟خدااااااااااااااااااااااااااااااا.......
سحـــر خاتـــون
دیشب نه تونستم بخوابم نه تونستم گریه کنم..........................
سحـــر خاتـــون
می بینی مرا که چه قدر نیستم؟ اگر باز بنویسم می آیی؟؟ : کمیاب شدم .....خودم هم خودم را کمتر می بینم.....باور کن !
سحـــر خاتـــون
ترك كردن آدما هم آدابي دارد اگر آداب ماندن را نمي دانيد!! حداقل به گونه اي تركشان نماييد كه " ترك بر ندارند"
سحـــر خاتـــون
باور کن خاطرت کا[!]ت. باور کن انقدر در تنهایی هایم از تو برای خود تو ساختم که این تویی که من می پرستم تو نیستی..
باور کن دیگر فقط خاطرت کا[!]ت ....خودت همانجا که هستی باش
سحـــر خاتـــون
دنیای ما اندازه ی هم نیست... من عاشق بارون و گیتارم... من روزها تا ظهر میخوابم... من هر شبو تا صبح بیدارم... دنیای ما اندازه هم نیست... من خیلی وقتا ساکتم سردم... وقتی که میرم تو خودم شاید پاییز سال بعد برگردم... دنیای ما اندازه هم نیست... میبوسمت اما نمی مونم تو دائم از آینده میپرسی... من حال فردامم نمیدونم... تو فکر یه آغوش محکم باش... آغوش این دیوونه محکم نیست... صدبار گفتم باز یادت رفت... دنیای ما اندازه ی هم نیست...