سحـــر خاتـــون
هر زمان که بخواهی از کنارت خواهم رفت تا بفهمی چه باشم چه نباشم ، عاشقم هر کجا باشم در قلبم خواهی ماند و به عشق تو، با یاد تو، با عکسهای تو، با مهری که از تو در دلم جا مانده زنده خواهم ماند تا زمانی که نفس میکشی ، نفس میکشم به عشق نفسهایت که هر نفس آرامش من است ، هر نفس امیدی برای زندگی عاشقانه ی من است وقتی نیستی گرچه سخت است سرکردن با اشکهایی که میرزد از چشمانم اما این عشق تو است که به من شوق اشک ریختن را ، شوق غم و غصه لحظه های دور از تو بودن ، شوق دلتنگی و انتظار را میدهد
سحـــر خاتـــون
بعضي آدم ها نقش " صِفر " رو بازي ميكنن تو زندگي اگه ضرب بشن تو زندگيت همه چيزت رو از بين ميبرن.....!
سحـــر خاتـــون
آدم که غمگین می شود، خودش را جدا می کند از جمع، که مبادا آسیبی به خوشی های دیگران بزند. مورد فراموشی قرار می گیرد و تنها تر و تنها تر می شود. آنچنان در تنهایی خود غرق می شود که دیگر با هیچ تلنگری بر نمی خیزد. و این آغاز تلخ یک پایان است
سحـــر خاتـــون
خندهات... شاعرم می کند... حتی اگر ...مال دیگری باشد...!
سحـــر خاتـــون
این روزها دوست دارم تورا داشته باشم تا اینکه تو را دوست داشته باشم........!
سحـــر خاتـــون
آخخخخخخخخخخ!امان از این معده داغون...دردش داره شروع میشه!خداااااااااااااااااا...............
سحـــر خاتـــون
تنهایی ...یعنی وقتی صدای اس ام اس میاد ....مطمئن باشی که از طرف همراه اوله یا ایرانسل یا یه بانک لعنتی
سحـــر خاتـــون
دوست داشتن جسارت میخواهد... بی پروایی میخواهد... دوست داشتن دل می خواهد... ... مردانگی می خواهد... اگر اینها را نداری... هرگز به فکر عشق و عاشقی نباش..
سحـــر خاتـــون
حکایت من ؛ حکایت کسی است که عاشق دریا بود ، اما قایق نداشت ... دلباختۀ سفر بود ؛ همسفر نداشت ... حکایت کسی است که زجر کشید ، اما ضجه نزد ... زخم داشت و ننالید... ... ... گریه کرد ؛ اما اشک نریخت .. حکایت من ؛ حکایت چوپان بی گله وساربان بی شترست ! حکایت کسی که پر از فریاد بود ، اما سکوت کرد ؛ تا ... همه ی صداها را بشنود
سحـــر خاتـــون
تنورِ فاصله داغ است، و من سیر از نانِ.....تنهایی.!!!
سحـــر خاتـــون
پاییز مرا عاشق می کند
باران عاشق تر
.
.
حالا تو بگو این باران پاییزی با من چه می کند .....!!
سحـــر خاتـــون
نقاش باشی ... چقدر می گیری ، بیای صفحه های سیاهِ دلم رو رنگ کنی ؟ .........بعد، برای دیوارِ اتاقم یه روز آفتابی بکشی که نور آفتاب تا وسطِ اتاق اومده باشه ... ... راستی ... من روی صورتم یه خنده می خوام ، نرخِ خنده که گرون نیست ...
سحـــر خاتـــون
یه وقت به سرت نزند! که شعرهایم را بتکانی… چرا که رسوا خواهم شد…! و همه خواهند دید!! لحظه لحظه تو را” میان واژه هایم!
سحـــر خاتـــون
گاهی آرزو می کنم زمان به عقب برگردد ...و من هم ... اما می ترسم می ترسم برگردم ...وکسی منتظرم نباشد