سحـــر خاتـــون
هــربــار کـــه بــــه مــن نــزديـکـــ ميـ شـــويـ ، بـــاور ميـ کنم ـهــــنــوز ميـ شــود زندگــيـ را دوستـ داشتـ ! از مـن فـــــــــــــــ ــاصـــــلــــــــ ـه بــــ ـگـيـــر ! خسـتــــ ـه امـ ازامــيـــــ ـدهــايـ ِ کــــ ـوتــــ اه .......!!!
سحـــر خاتـــون
باید راه بروم تا پاهایم سنگین شود و ذره ای مغزم سبك ، شاید بتوانم آن موقع كمی فكر كنم.
سحـــر خاتـــون
زخمی ام کردی.....!!!!! میبخشمت....!!!!! یادم نبود کاکتوس را نوازش نمی کنند.....!!
سحـــر خاتـــون
فکرش را کرده ای ؟ در تمام نقاشی های نکشیده ام حضور داری ؟ روی قلمو سر می خوری و رنگ به رنگ می چکی بر بوم دلتنگی هایم...یادت هست از کبوترهایم برایت گفتم...امروز کبوتر ها سراغت را از بهار میگیرند ومن قلبم را با کاردکی از روی نقش قلب تو می تراشم...میخواهم دوباره که نه صدباره نقاشی ات کنم...
سحـــر خاتـــون
توی شبای تاریک با تو نشستم...توی شبای مه گرفته با تو نشستم...از تو میخونم امشب تو...با منی امشب...تو من رو بالا میبری به سوی آسمون ها...تو من رو بالا میبری به سوی آسمون ها ...
سحـــر خاتـــون
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ... به كسی توجه نمی كنه ... از كسی خجالت نمی كشه ... می باره و می باره و ... اینقدر می باره تا آبی شه ... آفتابی شه ...!!! کاش ... کاش می شد مثل آسمون بود ... كاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ... بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده**
سحـــر خاتـــون
منتظر لحظه ای هستم که دستانت را بگیرم در چشمانت خیره شوم دوستت دارم را بر لبانم جاری کنم...منتظر لحظه ای هستم که در کنارت بنشینم سر رو شونه هایت بگذارم....از عشق تو.....از داشتن تو...اشک شوق ریزم...منتظر لحظه ی مقدس که تو را در آغوش بگیرم بوسه ای از سر عشق به تو تقدیم کنم وبا تمام وجود قلبم وعشقم را به تو هدیه کنم...اری من تورا دوست دارم وعاشقانه تو را می ستایم...
سحـــر خاتـــون
حتــــی....کفش هم اگر تنگ باشد . . . زخــــم مـی کند...وای به حال وقتی که....دل تنــــــگ بــاشــد . . .
سحـــر خاتـــون
دلم به بهانه ی همیشگى گریست.بگذار بگرید و بداند که هرآنچه خواست همیشه نیست.
سحـــر خاتـــون
سعی کن اگه از کس دیگری شکست عشقی خوردی ، از من انتقامش رو نگیری ...