کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
بیه...بیه...بیه... [استفاده از روشهای سنتی برای آمدن روز خوب]
آزاده
توسط موبایل
نمی دونم ملت چه فکری می کنند ... بجای یه راه چاره دارن برای مشکلات اقتصادی جوک می سازن ... واقعا باعث تاسف ...
کوه یخ
ادم باید زرنگ باشه؟!!! (دیدکاه)
کوه یخ
یکشنبه بانک رو زدم، باید پول هایی که نصیبم شده ببینین. تا دوشنبه نتونستم اونا رو به خونه بیارم، خب، معلومه، برای اینکه وزنشون خیلی زیاد بود بالاخره نشستم تا اونا رو بشمرم، برام خیلی عجیب بود، اون همه سکه ی گرد کوچولوی قهوه ای، جلوی چشمام قل می خوردن...(پاهای کثیف اثر شل سیلور استاین)
کوه یخ
همین چند هفته پیش بود که یک ایرانی داخل بانک در منهتن نیویورک شد و یک بلیط از دستگاه گرفت. وقتی شمارش از بلندگو اعلام شد بلند شد و پیش کارشناس بانک رفت و گفت که برای مدت دو هفته قصد سفر تجاری به اروپا را داره و به همین دلیل نیاز به یک وام فوری بمبلغ ۵۰۰۰ دلار داره. کارشناس نگاهی به تیپ و لباس موجه مرد کرد و گفت که برای اعطای وام نیاز به قدری وثیقه و گارانتی داره..
کوه یخ
این رستوران عجیب تخم مرغی که نام اصلی آن "لذت" است، در چین واقع شده و مساحت آن 600 متر مربع می باشد. در داخل رستوران اتاقکهایی به شکل تخم مرغ وجود داشته که افراد برای صرف غذای خود به داخل آنها رفته و درب را نیز می توانند ببندند. این رستوران رسما از تاریخ 1 می 2012 آغاز به کار کرده است.
کوه یخ
یک روز کارمند پستی که به نامههایی که آدرس نامعلوم دارند رسیدگی میکرد متوجه نامه ای شد که روی پاکت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامهای به خدا با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه این طور نوشته شده بود: خدای عزیزم بیوه زنی هشتادوسه ساله هستم که زندگی ام با حقوق نا چیز باز نشستگی میگذرد. دیروز یک نفر کیف مرا که صد دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود که تا پایان ماه باید خرج میکردم. یکشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت کردهام، اما بدون آن پول چیزی نمیتوانم بخرم. هیچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم . تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من کمک کن … کارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همکارانش نشان داد. نتیجه این شد که همه آنها جیب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان نودوشش دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند … همه کارمندان اداره پست از اینکه توانسته بودند کار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت، تا این که نامه دیگری از آن پیر
علیرضا22
شما هم ازینا داشتیـــــــــــن؟