کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
reza p
این که زمستونا سرده و خواب زیر پتو می چسبه اینکه تابستونا گرمه و چرت زدن زیر کولر مرغوبه اینکه بهار و پاییز هوای دو نفره ست وعاشقی،در اینها نشانه هایی است برای اهل ایمان که فصلی برای کار و تلاش تنظیم نشده، و هم لایعقلون.
reza p
این توهم دیدگاه واسه شمام میاد؟میزنی میبینی سراابی بیش نیست.
کوه یخ
توسط موبایل
نهايت استعداد [!]ا در خلق جملات عاشقانه :بــا کســی بــاش کـــه رژ لبتـــو خـــراب کنــــه نه ریمــلتـــو!!!!!؟؟؟؟؟
کوه یخ
توسط موبایل
پسر : عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده! دختر : از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــــگ بووووووود ...! پسر : اون که 100% ... هیکلت همیشه قشنگ بوده .. اصلا من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد ...! دختر : یعنی به خاطر هیکلم فقط با من دوست شدی Unhappy ؟ خیلی هیــــــــــــــزی! پسر : نه عزیزم ، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شدم .. هیکلت واسم مهم نبود دختر : یعنی چی ؟! پس این همه ورزش میرم برای کی میرم ؟! هیکلم برات مهم نیست ؟!! پسر : عزیزم ، موقع دوست شدن مهم نبود ، الان که هست ..! دختر : یعنی الان میرم ورزش برات بی اهمیت میشم ؟!! پسر : فدات بشم ، همه چیزت ، تمام وجودت ، همه خصوصیاتت برام مهمه ! دختر : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که باهام باشی ؟!!! پسر: جان مادرت بیخیال شو :
کوه یخ
توسط موبایل
دوتا ساعت شنی داریم یکی 3 دقیقه را محاسبه میکند و یکی 7 دقیقه را ما میخواهیم 8 دقیقه را حساب کنیم. توجه کنید ما مستقیم زمان 8 دقیقه را میخواهیم نه اینکه بشینین 1 ساعت جمع و کم کنید تا 8 دقیقه بشه .یعنی از وقتی که هر کدام از این ساعت شنی ها را فعال کردین زمان 8 دقیقه شما شروع میشود و باید 8 دقیقه را محاسبه کنید.شمامیتوانید
mehdi jaVan
موقع فوتبال نگاه کردن هشتاد دقیقه میشینی چش تو چش تلویزیون هیچ اتفاقی نمی افته، یه دقیقه میری دستشویی، میای میبینی بازی 2-2 تموم شده! آره رفیق سهم ما همینه !
reza p
می خواهم شهری بسازم به نام خسته سرا. و بدین صورت باشد که همه ی ما خسته ها را از کل دنیا جمع کنند و داخلش بریزند. که بقیه ی مردم را خسته نکنیم.که عطر خستگی در هوا نپراکنیم.همین ماها که خسته ایم بس است.برای شرمساری خدا ما کافی ایم. و این شهر بدین صورت باشد که همه اش میخانه داشته باشد و قهوه خانه به صرف چای و سیگار. و در جا به جای شهر از بلندگوها آقامون داریوش بخواند.آقامون ابی حتاع. و حتاتر خانوم هایده.چاوشی هم صدایش را ول کند آنجا.اصلا غیر از خانوم هایده ی خدابیامرز باید ابی و داریوش و چاوشی را هم در این شهر گذاشت،آنها هم خیلی خسته اند. و آدم هی می بخورد و داریوش بخواند.سیگار بکشد و چاوشی ناله کند. قدم بزند و ابی همراهیش کند. ضجه بزند و هایده داغش را تازه کند. قول می دهم در این صورت همه ی خسته ها با هم بترکیم و به کشور گا برویم و همه از دستمان راحت شوند.