کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
مرد و زنی بودند که با هم توی کلبه شان در کنار دریا زندگی میکردند. وقتی بچه دار شدند و بچه شان بزرگ شد این بچه به دریا رفت و توی آب شنا کرد. کوسه ای از آب بیرون پرید و او را زد و آن پسر مرد. بار دیگر بچه دار شدند. باز هم کوسه بچه را کشت. مرد و زن دیگر دل ماندن نداشتند که در کنار دریا زندگی کنند. بارشان را بستند و از هر چه دریا بود دور شدند که دریا را نبینند. یک روز برای سومین بار بچه دار شدند. این بچه وقتی بزرگ شد از پدر و مادرش پرسید: مگر من خواهر و برادر ندارم؟ پدرش گفت: تو برادر داشتی، اما وقتی بزرگ می شدند کوسه آنها را میخورد، ما هم از کنار دریا بار کردیم و اینجا آمدیم. پسرش گفت: کوسه چه شکلی است؟ پدر وقتی شکل کوسه را روی زمین کشید، پسرک آن را خوب نگاه کرد و مُرد. کوسه/ چهل گیسو/ محمدرضا صفدری
کوه یخ
فرهاد اگر الان عاشق شیرین میشد برای کندن کوه حتما با دینامیت تقلب میکرد
کوه یخ
"همه چیز بازیچه نیست" این جمله را پروانه ای گفت که بالهایش در دست کودکی بازیگوش جا مانده بود........
کوه یخ
رنجوری را گفتند دلت چه می خواهد؟ گفت: آن كه دلم چيزی نخواهد...... گلستان سعدی
کوه یخ
کاش به اندازه تمام عید هایم پیشاپیش می بوسیدم ات..
کوه یخ
رويانيان: کريمی ام الفساد تيم است
کوه یخ
عطرها شخصیت آدم هایی که ازش استفاده می کنند رو بخودشون می گیرند، خرابشون نکنید..
کوه یخ
Did you know that this is called refraction in water?