کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
کلن از نگهداری اینجور حیوونا تو خونه بدم میاد تصویر متحرکو ببینین
کوه یخ
یکی از نامه های زیبای بابا لنگ دراز به جودی ابوت............. جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ...جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.
کوه یخ
همــه چــی داشــت خــوب پیــش مـــی رفــت ... کــه یهـــو بــه خــودمــون اومــدیــم دیدیـــم بـــــزرگ شـدیــــم !
کوه یخ
روزه ای که گرفته ای، چه فرمانبرداری از دستور خدا باشد، چه معیاری برای محک زدن خودت، چه همراهی با خانواده ات، هرچه هست، با ارزش است.... خودت خوب میدانی این روزها که ما عقلمان حتی به چشممان هم نیست، که اینجور کارها تحجر و بی کلاسی و اممممل بازی است، تو که روزه ای، قهرمانی، چون انتخاب با توست میتوانستی مثل خیلیهای دیگر از سختی فرار کنی اما غرورت اجازه نداد خودت را ذلیل شکمت کنی (هر چند همه این تحملها قدرش انست که برای رضای او باشد)
کوه یخ
چشامو که باز کردم حدس زدم صبح شده موبایلو چک کردم ببببببله ساعت پنج بود وایییییییییی همه کارای سخت بدنی که باید در طول روز انجام میدادم اومد جلوی چشمم شب قبل هم غذای مختصری خورده بودم افکار مختلفی بودکه هجوم میاوردن انگار همین سر صبحی ضعف و عطش داشتم خب میشه امروز رو بعد از ماهها به خودم مرخصی بدم و سر کار نرم ولی نه اصن این همیشه برام تابو بوده همیشه کار اولین اولویته و دستور خدا هم که ازون ارجحتر چاره ای نبود رفتم و گذشت ...روزهای سخت میگذرند و انسانهای سخت میمانند