کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
آدمایی که انتقام شکست عاطفی قبلیشونو از مخاطب بعدیشون میگیرن... قابل بخشش نیستن... نیستن ... بخدا نیستن...
کوه یخ
شما چطور می توانید بگویید که عاشق یک نفر هستید در صورتی که هزاران نفر در دنیا وجود دارند که شما به آنها بیشتر عشق می ورزیدید اگر آنها را ملاقات می کردید؟ اما هرگز نکردید ما باید بپذیریم که عشق ، تنها ، نتیجه ی یک رویارویی (ملاقات) است. (چارلز بوکفسکی)
کوه یخ
تنها تر از مهتاب /خسته در این مرداب/ در جستجوی تو /با واژه های ناب /سهم من از چشمات /بغض بوده با اشکات/ دوستت دارم از من /جواب تو هی هات /دلم از عشق ترسید /خواب تو رو بد دید/ دنیا به ساز تو /بدون من رقصید/ نفس کشیدن ها /بدون این تنها /برات می مردم من/کجاست پس اون تب ها /به رسم دیرینه/ بدون نفرت و کینه /برو عشقم خداحافظ/ چشمام فرداتو می بینه ...
کوه یخ
اینبار که آمدی راحتم بگذار میخواهم درکوچه پس کوچه های آغوشت برای همیشه گــــُم شوم
کوه یخ
در میان این همه "اگر"، تو چقدر "باید"ی!
کوه یخ
يه دوس دخدر داشتم مايه دار بود ، تولدش يه عروسك خريدم رفتم خونشون ، ديدم همه سكه مي دن ، طلا ميدن، كارت اعتباريه 500 هزارتومني ميدن، نوبت من شد عروسكو دادم ، بعد دخدره خنديد گفت: عزيزم خيلي با نمكي، كادو اصليه رو كجا قايم كردي؟ [!] جاتون خالي بغض گلومو گرفته بود اصن يه وضي ....خلاصه مجبور شدم خودمو بزنم به بيماريه قلبي موضوع رو عوض كنم !!
کوه یخ
غصه هایم قدره ان کوی پر از عطر گل است وچه افسوس که ان کوی بسی بی تو وبی انتهاست
کوه یخ
شعر هایی دارم کیلویی خدا تومن نــَخــَرید بخوانید مشتری میشوید دل سوخته ها........
کوه یخ
یکی از دوستانم با خانومش رفتن سینما. تعریف میکرد .. یهو وسطِ فیلم خانومم گفت: خیلی سرم درد می کنه این دوستمون هم برمیگرده میگه: من قرصِ خوبی همرام دارم که برایِ سر درد خیلی خوبه. من میرم آب معدنی بگیرم بیام.. میره بیرون از سالن ،از بوفه ی سینما یه شیشه آب معدنی میخره، دکمه زاپاسا رو دیدید زیر یقه ی بعضی از پیرهن مردونه ها هَس؟ اون دکمه رو از پیرهنش جدا می کنه.... میره داخلِ سالن. دکمه رو میده به خانومش میگه: بیا عزیزم اینم قرص .. با آبِ فراوون بخور.. خانومش قرص رو میخوره و بعد از ده دیقه...: وااای عجب قرصِ خوبی بود.. سرم از اولشم بهتر شد.......... """"قـــدرتِ تـــلــقـــیـــن رو دســـتِ کـــم نـگـیـریــد""""
کوه یخ
مـن سـاعـت خـوابـم رو بـا آمـریـکـا تـنـظـیـم کـردم فـقـط مـونـده درسـم رو تـمـوم کـنـم، ویــزا بـگـیـرم، آیـلـتـس قـبـول شـم، پـذیـرش بـگـیـرم، پــول در بـیـارم و بـلــیـــت بـخـرمــو بــرم ...
کوه یخ
سرمشق های آب ، بابا یادمان رفت رسم نوشتن با قلم ها ، یادمان رفت گل کردن لبخندهای همکلاسی دریک نگاه ساده حتی یادمان رفت ترس از معلم ، پای تخته ، حل تمرین آن لحظه های بی کلک را یادمان رفت راه فرار از مشق های زنگ اول ای وای ننوشتیم آقا یادمان رفت آن روزها را آنقدر شوخی گرفتیم جدیت " تصمیم کبری " یادمان رفت شعر خدای مهربان را حفظ کردیم یادش به خیر! اما خدا را یادمان رفت درسی که چوپان دروغگو داد، خواندیم زشتی کارش دیدیم اما یادمان رفت از مادر عباس خواندیم و ولیکن مهر و محبت را ، صفا را یادمان رفت در گوشمان خواندند رسم آدمیت آن حرفها را زود اما یادمان رفت فردا چه کاره می شوی موضوع انشاء ساده نوشتیم آنقدر تا یادمان رفت گاو عمو با شاخ تیزش یادمان هست اما تشکر از خدا را یادمان رفت دیروز تکلیف ، آب بابا بود و خط خورد تکلیف فردا، نان و بابا یادمان رفت
کوه یخ
هیچ سنجابی بخاطر پوست گران قیمت خود خوشبخت نشده است . . . نسبت سطح بال زنبور به بدن او ، بسیار کم است با توجه به قوانین آیرودینامیک، پرواز ممکن نیست اما زنبور این را نمیداند و پرواز میکند . .