کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
به پرتگاه چشمانت که گاهی حواسم را پرت می کند از جاده ابروانت به گودی گونه هایت . خانه خرابم می کنی آخر. خراب تر از تپه ای شنی بر گرده شهری متروک .@موخاطب
کوه یخ
ساعت سه شب بود که صدای تلفن , پسری را از خواب بیدار کرد. پشت خط مادرش بود. پسر با عصبانیت گفت : چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی ؟ مادر گفت : بیست و پنج سال قبل در همین موقع تو مرا از خواب بیدار کردی فقط خواستم بگویم , تولدت مبارک.
کوه یخ
دختر : مامان خواستگاری که میخواد بیاد ازم 23 سال بزرگتره مادر : چی میگی؟ میخوای با یکی همسن بابات ازدواج کنی ؟ دختر : بهم گفته میخواد زنشو طلاق بده مادر : مگه زنم داره ؟ دختر : آره سه تا هم بچه داره مادر : وای خدای من ، آخ قلبم ! دختر : مامان جون ، الان زنگ میزنم با پورشِ پانامراش بیاد دنبالمون ببریمت دکتر . الان فکر کنم داره از برجی که ساخته بر میگرده سمت خونه مادر : بگو ببینم خیلی دوستش داری ؟!
کوه یخ
تو زیبایی... و مهربان بودنت زیبایی ات را دوچندان می کند و به چشم من که دلداده ی تو ام... تو زیباتر از آن جلوه می کنی که هستی حالا محاسبه کن که چقدر زیبایی...!!!