سلام اینم عکس دیگه از من! اینجا تهران و من در حال... کجارو داری نگاه میکنی ما از این شانسا نداریم که من تو پیکان سفیدم دارم دست تکون میدم واستون یوهووو
دهه شصتی نیستین که شیش ماه دنبال یه دخدر باشین بعد که مثلن مخشو میزنی حالا میمونی شماره خانه کدومیک از اقوامتو بدی حالا پسر دبستان میره شماره ایرانسلش واسه دوس دخدراشه خط ثابتش واسه ارتباط با مامانیش
بابام اومده میگه بذار یکم منم برم تو [!] بوکت ببینم چه غلطی میکنی که صب تا شب اونجایی بهش میگم بابا جون نمیشه این یه چیز شخصیه میگه نمیدونم باید بذاری من میگم اصن فکر کن شُرتمه،در این حد شخصیه بابام: شُرت که شخصی نیست، الانم اون شرت ابی مشکیه خودت پامه
یه بار رفتم خونه یه بنده خدایی ویندوز عوض کنم، دختره : بهم گفت اگه میشه مای کامپیوتر رو هم نصب کنید، گفتم اونجوری هزینتون بیشتر میشه ها گفت :چاره ای نیس! هيچي ديگه ، پول تك تك آيكونا رو جداگانه ازش گرفتم
دوستات دارم و همین غمگینترم میکند.. وقتی که نمیتوانم چهارفصل جهان را بر شانههای تو آواز بخوانم وقتی که بادی برگهایات را از من میگیرد.. درخت بالابلند من! باور کن این همه خواستن غمگین است برای پرندهای که از کوچی به کوچ دیگر پرواز میکند.. "مریم ملکدار"(بی مخاطب)