کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
بعضی وقتا حجاب یه چیزیه که دخترا رو هلو تر از اینی که هستند میکنه
کوه یخ
گلدانی برایم هدیه بیاور ، باید بگذارمش لب پنجره . شاید کسی پی اتاقم میگردد ..... نشانی پنجره ام را آن طور داده بودم .....
کوه یخ
دوستان و بــــرادران عـــزيز تا اطلاع ثانوی از هـــرگونه تــيكه انداختن به دختر!! شيرين بازی درآوردن و يا هرگونه جنگولك بازی در مقابلشون پرهيز كنيد!!! . . . . . ولنتاين نزديكِ حتی با يه چشمك پا ميدن یه وخ ضرر نکنید
کوه یخ
يادمون باشه که؛ کار رهگذر عبوره، گاهي برميگرده،گاهي نه
کوه یخ
کنار برکه دریا یادمان رفت... نوشتن با الفبا یادمان رفت... و باران با ترانه باز بارید... ولی گیلان زیبا یادمان رفت... معلم آمد و ما پیش پایش... دگر برپا و برجا یادمان رفت... به قدری حرمت بابا شکستیم... که مشق آب بابا یادمان رفت... به ما تکلیف نوروزی ندادند... که طعم سیب حالا یادمان رفت... پس از طوفان به ساحل چون رسیدیم... به سرعت ناخدارا یادمان رفت... قطار و ریل و پطروس،سد و انگشت... چه شد ما ریزعلی ها یادمان رفت... میان جمع ما یک مرد کم بود... ولی تقسیم و منها یادمان رفت... همیشه منتظر بودیم اما... نگفتیم آنقَدر تایادمان رفت... سر صف ها دعای عهد خواندیم ولی صاحب زمان را یادمان رفت.... شکستیم عهد و پیمان با دل خویش.... چه شد تصمیم کبری یادمان رفت...
کوه یخ
خودش از باربیش نازتر بخدا ببین اصن ..
کوه یخ
همیشه می گفتند هر چی سنگ ِ مال پای لنگ ِ ... هرگز پای صداقتم لنگ نزد... اما دست های یاری تو لنگ می زد ، آنقدر به زمینم زد که پای رفتن نماند و دل ماندن ! نیز ... دست هایت را گرفتم ، گرم ...به زمینم زدی سرد ... آنقدر زخم زدی ، داغ ... که بعد از تو هر که آمد یخ دست های بی روحش آب می شد اما ، هیچ کس نمی توانست از این باکره ی داغ خورده بگذرد ... آنقدر آتش وسوسه توی نگاه های ناپاک تند بود که به سرما پناه بردم و از آتشدان دلم جز خاکستری نماند ... اینک من و این یخبندان بی نهایت ، رخوتی عجیب پلک هایم را وسوسه می کند به خواب می روم گویی که هرگز آتشدانی میان دلم نبود ... به خواب می روم و تا ابد خواب دست هایی را می بینم که جز به قصد یاری دستی را نمی گیرند ، که تبر نیستند ... یک خواب شیرین از رویاهای بی فریب ، سرما همیشه هم بد نیست ...