کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
مایهی "تالم" است یا مایهی "تعلم"؛ مساله این است!
کوه یخ
این دخترایی که وقتی باهات میان بیرون خودشونن ... همونایی که یه خروار آرایش نمیکنن چون خودشونو قبول دارن ... اونایی که مدل ماشینت یا داشتن یا نداشتن ماشینت براشون مهم نیست ، چون خودتو میخوان نه هیچ چیز دیگه ای ... اینکه کتونی میپوشن چون براشون اختلاف قدشون باهات مهم نیست ... همونایی که انقدر شعورشون میرسه که Miss نندازن و گدایی شارژ نکنن ... همونایی که میگن میخندن ... کلاس الکی نمیزارن ... رُکن ... نقش نمیخوان بازی کنن ... احساسشون تو لحظه میگن ... قدم زدنو دوست دارن ... بلند خندیدن و شوخی کردن رو دوست دارن ... چون نمیترسن ازینکه خودشون باشن ... آره همین دختران که حتی اگه خیـــــلیــــــــــم کم باشن اما بازم تنها دخترهایی هستند ک ارزش دارن عاشقشون بشی ........
کوه یخ
قاصدک ! هان؟ چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما...اما... گرد بام و در من... بی ثمر می گردی. انتظار خبری نیست مرا... نه ز یاری، نه ز دیّار و دیاری باری... برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس برو آنجا که تو را منتظرند ! «مهدی اخوان ثالث»
کوه یخ
دل وحشت زده در سینه ی من می لرزید دست من ضربه به دیواره ی زندان کوبید آی،همسایه ی زندانی من ضربه ی دست مرا پاسخ گوی..! ضربه ی دست مرا پاسخ نیست... تا به کی باید تنها،تنها وندر این زندان زیست...؟؟!! ضربه هر چند به دیوار فرو کوبیدم پاسخی نشنیدم... . سال ها رفت که من کرده ام با غم تنهایی خو دیگر از پاسخ خود نومیدم...
کوه یخ
هر توقعی بی قراری می آورد؛ حتــی توقع آرامــش . . .
کوه یخ
تنها دفاعم تو روز قیامت تاریخ و محل تولدمه!!!!!!
کوه یخ
برای رسيدن به تو پا پيش گذاشتم ، خودم را قسمت كردم ! تو را سهم تمام روياهايم كردم ! انصاف نبود ، تو كه ميدانستی با چه اشتياقی خودم را قسمت ميكنم پس چرا ، زود تر از تكه تكه شدنم جوابم نكردی !؟ برای خداحافظ خيلی دير بود خيلی دير . . .
کوه یخ
به غضنفر میگن ترمز ABS چیه؟ میگه تو سرعت های زیاد و سر پیچ ها کار حضرت ابوالفضل رو می کنه!!!
کوه یخ
غضنفر آشغال میره تو چشماش سره ساعت ۹ میشینه دم در .
کوه یخ
پلیس به غضنفر: اینجا ماهیگیری قدغنه!!! غضنفر: ولی اینجا تابلو نزدین!!! پلیس: نزدیم که نزدیم، زود باش از بالای اون آکواریوم بیا پایین!!!!
کوه یخ
غضنفر رفته بود زیارت امام رضا. بعد از زیارت دستش را برای احترام روی سینه اش گذاشت و عقب عقب آمد بیرون. یه دفعه دید که خورده به یه چیزی. نیگاه کرد، دید که یه تابلو است و روش نوشته: تبریز ۵ کیلومتر!
کوه یخ
غضنفر می ره هیئت راش نمی دن خودش می ره هیئت می زنه هیچکس رو راه نمی ده.
کوه یخ
غضنفر رو برق ۳ فاز می گیره پرت می کنه بلند می شه می گه: اگه مردین یه فاز یه فازبیاین جلو.