کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
لئوناردو: ... تو خیال میکنی گذشت زمون درد آدمو شفا میده؟ خیال میکنی دیوارها چیزی رو قایم میکنن؟ اشتباه میکنی، وقتی چیزی تا این حد تو وجود آدم ریشه بدونه، هیچی نمیتونه جاشو بگیره! نمایشنامه عروسی خون / فدریکو گارسیا لورکا / ترجمه احمد شاملو
کوه یخ
تقدير يعني پرنده باشي / خسته از هزار مهاجرت باران ديده/ حوالي مقصد آنقدر خسته كه چشمت نبيند / ارتفاعت را كم كني ويك شكارچي/ اولين شليك زندگيش آنقدر خطا برود/ كه به تو مشترك شود سقوط كني تا/ مدال افتخار سينه ي كسي باشي/ كه اصلاً كه اصلاً / به تقدير اعتقاد ندارد.........هه
کوه یخ
سالهاست روزه ام، دلم طعم ِ مطبوع ِ عشق میخواهد که با گرسنگی کودکانه ام افطار کنم...
کوه یخ
صبر کردن گاهی معجزه میکند تنهایی هایتان را پیش فروش نکنید فصل اش که برسد به قیمت میخرند....
کوه یخ
گاهـــی فــــرار می کنم از فکــــر کـــردن به تو !! مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم ..
کوه یخ
بدترین حسرتی که در زندگی میخوریم از کارهای خطایی که مرتکب شده ایم ، نیست … بلکه از این است که… چرا کارهای درست را برای کسی که لیاقتش را نداشته انجام داده ایم
کوه یخ
خدا نیاوَرَد که دل به چمدان ببندی، بعدِ یک پاییز خیالِ آمدن و یک زمستان نیامدنش.
کوه یخ
یی جان ناپلئون (ناصر تقوایی) سعید کنگرانی (سعید): مش قاسم! بالاخره نگفتی آدم چطور می فهمه عاشق شده؟ پرویز فنی زاده (مش قاسم): والله بابام جان دروغ چرا! آن وقتی که نمی بینیش توی دلت پنداری یخ می بنده،اون وقتی که می بینیش تو دلت پنداری تنور نونوایی روشن کردن یعنی اونی که ما دیدیم این جوری بود! همه مال و منال دنیا رو واسه اون می خوای. خلاصه آروم نداری مگه این که اون دختر رو برات شیرینی بخورن اما اگه شوهر کرد و رفت،دیگه واویلا!! دیالوگهای ماندگار
کوه یخ
غفلت کردهای مادر ! پشتِ یک قلبِ عاشق فرزندت آرام آرام میمیرد و تو فراموش کردن را به من نیاموختی مادر ! به من بیاموز چگونه دوست نداشته باشم کسی را که دوستم ندارد؟ مرا دریاب مادر ! خالیِ لحظههایِ من پر از اندوهی ژرف است که مرا به نبودن نزدیک و نزدیک تر میکند مادر ! از ضربانِ قلبِ من بگیر این غمِ کشنده را من آرام آرام میمیرم........ "نیکی فیروزکوهی"
کوه یخ
بعضیا مثله خدمات پس از فروش هستن یه کاری میکنن باورت شه همه چیز تقصیر خودت بوده
کوه یخ
تنهایی خیلی هم بد نیست بعدِ یه رابطه فرسایشی یه شب تنها با خودت خلوت میکنی حرفهای روزهای آخر رو تو ذهنت مرور میکنی همش مثل پرده سینما از جلوی چشمت میگذره میبینی چقدر حرفهایی بوده که غرورت رو به سخره گرفته بوده میبینی خیلی وقت بوده از جانم و عزیزم و کلمات نزدیک تو جمله هاش نشنیده بودی میبینی چقدر دیگران رو به تو ترجیح میداده ولی تو اونقدر مستِ عشقش بودی که نمیفهمیدی و ... اونوقته که یهو یخ میبندی و خودتو بازیچه میبینی اون حسِ عشق تبدیل به تنفر میشه اونقدر که حتی دیگه دلتم بخواد خودت راضی نمیشی حتی صداش رو بشنوی خیلی حس بدیه اما تنهایی گاهی خیلی خوبه.....
کوه یخ
ملتی هستیم که ؛ برداشن نان از زمین ، بوسیدن و خوردنش را " ثواب " می دانیم و پشت پا زدن به کسانی که از صمیم قلب دوستمان دارند و پا گذاشتن روی قلبشان را " گناه " نمی دانیم آری چنین ملتی هستیم ما
کوه یخ
فقط پلی بودم برای عبورت ... فکر تخریب من نباش ؛ به آخر که رسیدی ، دست تکان بده .. خودم فرو می ریزم ... !!!
کوه یخ
لطفــا زیاد دوستم نداشته باش! از آخریــــــن باری که دوستم داشتند تـــــــا امروز بسیــار سخــــــــت گذشت...
کوه یخ
آرزو می کردم تو را در روزگاری دیگر می دیدم در روزگاری که گنجشکان حاکم بودند پریان دریایی شاعران کودکان و یا دیوانگان آرزو می کردم که تو از آن من بودی در روزگاری که بر گل ستم نبود بر شعر بر نی و بر لطافت زنان اما افسوس دیر رسیده ایم ما گل عشق را می کاویم در روزگاری که عشق را نمی شناسد! -- نزار قبانی