کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
چه زیبا بود اگر یک دم ،نگاهم را تو می دیدی ز خلوتگاه احساسم، غمم را زود می چیدی چه زیبا بود اگر با هم، رفیق عشق می بودیم و می گفتیم تا دنیاست، کنار عشق خشنودیم چه زیبا بود یک لحظه، بگویم عاشقت هستم و دستانت پر از امید، بیارامند در دستم چه زیبا بود ،اما حیف که من تنها پریشانم و می دانم که می دانی، و میدانی که میدانم
کوه یخ
آب در هاون و ما تشنه لبان میکوبیم حتی
کوه یخ
از شرکت دلستر خواستاریم : این کفشو زیادتر کنه با تچکر ...
کوه یخ
همه متوجه You میشوند، اما کسی I تنها را نمیبیند..
کوه یخ
اسکی بازان، دلاوران!!! کپی کاران ....
کوه یخ
دهه شصت یعنی ... یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی یعنی اپول مانتو یعنی صف کیلومتری نون یعنی ویدئو قاچاق یعنی آتاری و میکرو یعنی برنج کوپنی یعنی فخرفروختن با کتونی میخی یعنی ادکلن کبرا و ویوا یعنی تلویزیون سیاه و سفید یعنی آدامس خروس نشان یعنی کارت بازی با دمپایی یعنی کپسول بوتان و پرسی یعنی نوار کاست یعنی بوی نفتالین لای رختخواب یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی یعنی نیمکت سه نفره پوشیدن لباس داداش بزرگه یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم یعنی بوی نم زیر زمین يعني چوبين و برونکا يعني تيله بازی یعنی اشکنه و خشیل قاشق زنی تو چهارشنبه سوری عاشق شدن از پس پرده حيا و شرم یعنی صدای آژیر قرمز یعنی سریال اوشین یعنی نامه پسر همسایه دهه شصت يعنی من يعنی تو يعنی ما