دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

کوه یخ

کوه یخ
مرد - مجرد
امتیاز: 7083

دنبال‌شدگان

(886 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(685 کاربر)

گروه‌ها

(9 گروه)

بازدید

کوه یخ
کوه یخ

باور کن دیدن هر بامداد اتفاق ساده‌ای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشک‌ها بیخود شلوغش نمی‌کنند!!

کوه یخ
کوه یخ

رفتیم توی مهمونی دخترشون واسم شربت آورد گفتم خودتون درست کردید کلی با ناز و عشوه گفت آره ، گفتم ممنون من نمی خورم

کوه یخ
ww.jpg کوه یخ

مملکته داریم؟

کوه یخ
578930_376035725802319_362614480_n.jpg کوه یخ

کوه یخ
کوه یخ

فكر كنم رويانيان احسان حدادي رو خريد كه روز بازی از بيرون ورزشگاه گوجه و سنگ پرت كنه رو سر استقلاليا!!! وگرنه انسان معمولي نمي‌تونه همچين ضرب‌دستي داشته باشه!!

کوه یخ
کوه یخ

پیغام‌گیر گوشي ِ مولانا :بهر سماع از خانه‌ام، رفتم برون، رقصان شوم شوری برانگیزم به پا، خندان شوم، شادان شوم برگو به من پیغام خود، هم نمره و هم نام خود فردا تو را پاسخ دهم، جان تو را قربان شوم !

کوه یخ
کوه یخ

چن تا سوسك پلاستيكي دارم باسه اذيت كردن ِ ديگران . امشب سر شام آوردم گذاشتم رو برنجم يه دفه همه شرو كردن ايش وويش كردن . تازه شرط بندي كردن سر من كه ميتونم غذامو كامل بخورم يا نه ) منم تا تش خوردم البته ديگه كسي واي نستاد نيگا كنه ) همه رفتن كنار !

کوه یخ
download.png کوه یخ

کوه یخ
کوه یخ

پرسید پریشب سگ زردی ز شغالی کای جان برادر به چه روزی، به چه حالی؟ آیا برسد مرغ و خروس تو مرتب یا مثل گذشته همه در خواب و خیالی؟ در پاسخ او گفت شغال از سر شادی ما را نبود بابت آذوقه ملالی تا دولت درّنده شده حاکم این ملک بر سینه‌ی من نیز نشسته‌است مدالی چون جزو ددان باشم و در سلک خودی‌ها البته به من هم برسد مرغ حلالی! تو نیز اگر هاری خود را بنمائی شک نیست که دریافت کنی سهم و نوالی ناگاه یکی گربه عیان گشت و میو گفت سگ حمله‌کنان گفت: بله؟ حضرتعالی؟ تا معرفی خویش کند گربه‌ی مسکین انگار که بگذشته ز مرگش دو سه سالی! برجست شغال و به سگ احسنت فرستاد از آنکه نداده‌ست به آن گربه مجالی گفتا که شدی جزو مقامات حکومت زیرا که تو هم، وحشی و درّنده خصالی زین پس تو «خودی» هستی و با کشتن گربه در حلقۀ ما جزو همین ایلی و آلی آن گربه فرستادۀ ما ممتحنین بود دادیم سر راه تو مانند سوالی! حالا که چنین بود جواب تو به کنکور دیگر نکن از بابت روزی نک و نالی برخیز و بزن قدّش و بنشین و صفا کن به به که چه سالی و چه حالی و چه فالی

کوه یخ
کوه یخ

----------------------------------------------------------------------- حسنی نگو جوون بگو علاف و چش چرون بگو موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه نه سیما جون ،نه رعنا جون نه نازی و پریسا جون هیچ کس باهاش رفیق نبود تنها توی کافی شاپ نگاه می کرد به بشقاب ! باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟ نه نمی رم نه نمی رم به دخترا دل می بازی ؟! نه نمی دم نه نمی دم گل پری جون با زانتیا ویبره می رفت تو کوچه ها گلیه چرا ویبره میری ؟ دارم میرم به سلمونی که شب برم به مهمونی گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

کوه یخ
574869_457065421000594_2100632904_n.jpg کوه یخ

Best Way To Reject A Proposal: Yes I Like U A lot But M Sorry Because Love Is Something That Gives Pain and I Can't See U In Pain.

کوه یخ
mix wall (12).jpg کوه یخ

فک میکنین اگه بریم بهشت اینجوری ازمون استقبال میشه؟؟؟!!!

کوه یخ
کوه یخ

زندگی رقص واژگان است : یکی به جرم تفاوت تنهاست. یکی به جرم تنهایی متفاوت

کوه یخ
28021852664532278698.jpg کوه یخ

could i have this kiss forever ???

کوه یخ
securedownload (24).jpg کوه یخ

مسافري در شهر بلخ جماعتي را ديد كه مردي زنده را در تابوت انداخته و به سوي گورستان مي‌برند و آن بيچاره مرتب داد و فرياد مي‌زند و خدا و پيغمبر را به شهادت مي‌گيرد كه والله، بالله من زنده‌ام! چطور مي‌خواهيد مرا به خاك بسپاريد؟ اما چند ملا كه پشت سر تابوت هستند، بي توجه به حال و احوال او رو به مردم كرده ومي‌گويند: پدرسوخته ي ملعون دروغ مي‌‌گويد. مُرده. مسافر حيرت زده حكايت را پرسيد. گفتند: اين مرد فاسق و تاجري ثروتمند و بدون وارث است. چند مدت پيش كه به سفر رفته بود، چهار شاهد عادل خداشناس در محضر قاضي بلخ شهادت دادند كه ُمرده و قاضي نيز به مرگ او گواهي داد. پس يكي از مقدسين شهر زنش را گرفت و يكي ديگر اموالش را تصاحب كرد. حالا بعد از مرگ برگشته و ادعاي حيات مي كند. حال آنكه ادعاي مردي فاسق در برابر گواهي چهار عادل خداشناس مسموع و مقبول نمي‌افتد. اين است كه به حكم قاضي به قبرستانش مي‌بريم، زيرا كه دفن ميّت واجب است و معطل نهادن جنازه شرعا جايزنيست. ........................ برگرفته از کتاب " کوچه " -- احمد شاملو