دوستت دارم
و این را جز من و تو
هیچ کس نمی داند
با من بیا
به اولین پلکِ چشم های خودمان
برگردیم
اصلا
بیا به سوز
به سرما
به قرن هایی که گذشت
بیا به عصر یخبندان بازگردیم
و در این گویِ برفی
چون انسان نخستین
با ندانسته هامان
سر کنیم
این دختر باباش پلیس بوده پدرش در درگیری با خلافکارا کشته میشه امروز روز فارغ تحصیلی این دختر است پلیسا اومدن تو جشن فارغ تحصیلی مهدکودک دختر همکارشون تا جای خالی پدرشو تو جشن پر کنند
زن و مرد جوون اومده بودن مغازم در حین خرید همینطور که با هم شوخی میکردن و منم یه لبخند الکی رو لبم بود که ینی خبلی با مزه این یهو دخدره برداشت به پسره گفت حالا برات دارم امشب منکه یه چیزی بین و این حالت سعی میکردم خودمو کنترل کنم بلافاصله جملشو اصلاح کرد حالا یه ساعت دیگه برات دارم ...درون من ظاهر من