کوه یخ
باور کن دیدن هر بامداد اتفاق سادهای نیست خوشایند است و تکرار ناپذیر گنجشکها بیخود شلوغش نمیکنند!!
کوه یخ
پل:اون خیلی مظلومه /فیلیپ:نه /پل:پاتریشیا چطور؟/ فیلیپ:نه /پل:پس مظلوم به کی میگن؟ /فیلیپ:تو، چون همه رو مظلوم میبینی
کوه یخ
جین:آدما هیچوقت از تو خسته نمی شن.چرا؟ ادوارد:بهشون نزدیک نمی شم. اگر نزدیکی رو حس کنن دور میشن و اون دور می مونن. از دور بهشون نزدیکتر می مونم تا هیچوقت از نزدیک بهم دورتر نمونن .
کوه یخ
چشامو که باز کردم حدس زدم صبح شده موبایلو چک کردم ببببببله ساعت پنج بود وایییییییییی همه کارای سخت بدنی که باید در طول روز انجام میدادم اومد جلوی چشمم شب قبل هم غذای مختصری خورده بودم افکار مختلفی بودکه هجوم میاوردن انگار همین سر صبحی ضعف و عطش داشتم خب میشه امروز رو بعد از ماهها به خودم مرخصی بدم و سر کار نرم ولی نه اصن این همیشه برام تابو بوده همیشه کار اولین اولویته و دستور خدا هم که ازون ارجحتر چاره ای نبود رفتم و گذشت ...روزهای سخت میگذرند و انسانهای سخت میمانند
کوه یخ
قرائتی یه ساعت پیش داشت درباره ازدواج حرف میزد . ایشون در ادامه فرمود: به پسری که بچه مسجدی نباشه زن ندید. بااینحساب که اکثر پسرها باید تا اخر عمر مجرد بمونن. تازه اون هم در شرایطی که همه دخترا پسر مذهبی بخوان، که نمیخوان.
کوه یخ
روزه ای که گرفته ای، چه فرمانبرداری از دستور خدا باشد، چه معیاری برای محک زدن خودت، چه همراهی با خانواده ات، هرچه هست، با ارزش است.... خودت خوب میدانی این روزها که ما عقلمان حتی به چشممان هم نیست، که اینجور کارها تحجر و بی کلاسی و اممممل بازی است، تو که روزه ای، قهرمانی، چون انتخاب با توست میتوانستی مثل خیلیهای دیگر از سختی فرار کنی اما غرورت اجازه نداد خودت را ذلیل شکمت کنی (هر چند همه این تحملها قدرش انست که برای رضای او باشد)