ѕнιмα
ایــــــــــن روزها فقط به خودم فــــــکر میکنم امــــــا یـــــــواشکی به تو هم فــــــــــکر میکنم !!
ѕнιмα
پیش از اینها فکر می کردم خدا خانه ای دارد میان ابرها حکم می راند به تلخی رو به ما،سخت می گیرد به ما بعد از دعا،دیر فهمیدم خدا خانه ای دارد به شکل ابرها اشک می ریزد زدلتنگی ما می نوازد دیده ی گریان ما...
ѕнιмα
من آخرين ديوانه اي هستم كه تو مي بيني ! با كله خالي از مغز و شكمي هميشه گرسنه ! و دل كه هيچ كس را دوست ندارد ... چشم هايم ، انتخاب مي كنن ببينم يا نبينم ! هيچ قسمتي از بدنم از مغزم دستور نمي گيرد .... حرف هايم را باور نكن چون من يك ديوانه بيش نيستم ... . . . چه اطمينان آرامش بخشي است ! که مي دانيم هر چه هستيم ... باز هم کساني هستند ... که ما را دوست بدارند !
ѕнιмα
تو را نه عاشقانهـ و نه عاقلانهـ و نه حتی عاجزانهـ که تو را عادلانهــ در آغوش می کشم! عدل مگر نه آن است که... هرچیزی سرجای خودش باشد؟!
ѕнιмα
برای دلم . . . « گاهی مادری مهربان میشوم » دست نوازش برسرش میكشم میگویم : غصه نخور ، میگذرد .. برای دلم . . . « گاهی پدر میشوم ، خشمگین میگویم: » بس كن دیگر بزرگ شدی ! « گاهی هم دوستی میشوم مهربان » دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا .. دلم ، از دست من خسته است ...!!
ѕнιмα
چــِقــَدر خوبه، کــَسی بـآشه... تــآ وَقتی بهش فــِکر میکــَنی، اِنقـَدر گــَرم بشی کهـ یـآدت بــِره اُتــآقت چقدر ســَرده....!
ѕнιмα
از آدم هایی که قلب های سردشان را در پس نگاهی گرم پنهان می کنند ، دلم می گیرد...
ѕнιмα
نه یک کم یک عالمه دلم پر از زهرَماریست... تو تلخم میکنی، تلخ تر از قهوه ای که هر روز سر میکشم و بعد من بغض میکنم، شب بخیر... خوابت میبرد و من تلخ تر از پیش...!!!
ѕнιмα
بـه فکر نــوازش دست های منی! بی آنکــه بدانی ؛ دلـــم است کــه تنهــا مانــده ... دست هایــم ، دو تاینــد!