دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

ѕнιмα

ѕнιмα
زن - مجرد
امتیاز: 9030

دنبال‌شدگان

(2158 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(1332 کاربر)

گروه‌ها

(78 گروه)

بازدید

ѕнιмα
ѕнιмα
در ابی

قدِ ِ منی/ نه ،نه ...

Mehdi I
Mehdi I

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااامممممممممممممممم صبح همگی بخیر من آمدم

Iman kamran
Iman kamran
توسط پیامک

ببخشید ساعت چنده؟

نیلوبانو ^_^
نیلوبانو ^_^

میگن اینجا زلزله اومد پس من چرا متوجه نشدم

ѕнιмα
ѕнιмα

حیوان ِ روز ِ تولد (دیدگاه) ... همینجوری محض ِ تفریح

ѕнιмα
ѕнιмα

چیسه آبره .......... بشناختی! این واژه یست که یک پسر رشتی در جواب کسی که بیش از 5 ثانیه به نگاه میکند میگوید

مطهره ورژن ِ پسرونه : )
مطهره ورژن ِ پسرونه : )

یه روز که هیچ کدوممون درس نخونده بلندشده بودیم وتشریفمونو بردیم مدرسه،بابچه ها قرارگذاشتیم که اگه امروز بتونیم همه امتحانارو(توجه کنید4زنگ=4امتحان)لغو کنیم ودرکل اون روز به خیر بگذره واسه محرم شیرکاکائو وکیک بدبم دست ملت(بچه های مدرسه)!!خیلی خوشو خرم رفتیم سرکلاس نشستیم!زنگ اول روانشناسی داشتیم قراربود فصل اولو امتحان بگیره کلی التمااااس که تورو خداهفته بعد بگیرید...معلم عزیزم گفت:نچ!!خلاصه غیر ازیکی ازبچه هاکه برگه روسفیدداد بقیه تک شدیم!!زنگ دوم وسوم ادبیات وآرایه داشتیم بایه معلم!!پدرمونو دراورد!دیدن اشک تک تک بچه ها بعداین دوساعت واقعا جالب بود!!چون همه به نحوی گند زده بودیم ومعلم مذکور _ که جون میده واسه ضایع کردن ملت _ کلی تیکه بارمون کردو هرچی ازدهنش دراومد بهمون گفت!!!زنگ اخر عربی داشتیم که معلم ازبدو ورود شروع کرد به اینکه شما هیچ چی بلد نیستیدو همون برید کهنه بشورید بهتره واین چیزا...حالا همه اینا به انضمام نوشتن اسممون توسط ناظمین محترم 1000بار،گرفتن تعهد،وغیره انضباطی که کلن بزم اون روز کامل شد!!حالا به نظرتون باید نظرمونو ادا کنیم یاچی؟؟؟

ѕнιмα
ѕнιмα
در سوتی

پارسال مثِ هرسال قرار بود ما شیر کاکائو بدیم که منم مسئول درست کردنش بودم، شیرو که ریختم یکم که جوش اومد دیدم داره تیکه تیکه میشه منم از رو نرفتمو کاکائو رو ریختم... هر چی میگذشت اوضاع خرابتر میشد بیشتر شبیه جلبک رو آب شده بود تا شیر کاکائو... یکی اومد گفت حتما شیر فاسد بوده یکی گفت کاکائو خراب بوده خلاصه مجبور شدیم اونهمه رو بریزیم دور... سر ِ شام که شد بابام اومد گفت این رو که تو یخچال گذاشته بودمو چیکار کردین؟ اینجا بود که همه همدیگه رو نگاه میکردنُ باقی ماجرا که نگفتنش بهتره

این ارسال را بازنشر کرده است.
ѕнιмα
ѕнιмα
توسط موبایل

تصور کنین پسرای این دوره زمونه هم میخواستن مث سلطان سلیمان تو مخاطبشونو مورد نوازش قرار بدن... ترنجم،پرتغالم خودش یه خنده بازاری میشد

محـــمد
Untitled.png محـــمد

.....تا کی باید تلنگر بزنم تا تموم شه؟ چه کاریه من یکیم اونا خیلین

ѕнιмα
7537884-b.jpg ѕнιмα

لطفا بزنید

ѕнιмα
ѕнιмα

چن هفته س میخوام یکی از خاطراتمو بذارم تو ولی اصا حسش نیس این همه تایپ کنم... کاش میشد من تعریف کنم خودش بنویسه

ѕнιмα
ѕнιмα

اصلا نمیبینی با اینکه روبروت هستم ... دارم پاک میرم از ،داری پاک میری از ...