یه روز که هیچ کدوممون درس نخونده بلندشده بودیم وتشریفمونو بردیم مدرسه،بابچه ها قرارگذاشتیم که اگه امروز بتونیم همه امتحانارو(توجه کنید4زنگ=4امتحان)لغو کنیم ودرکل اون روز به خیر بگذره واسه محرم شیرکاکائو وکیک بدبم دست ملت(بچه های مدرسه)!!خیلی خوشو خرم رفتیم سرکلاس نشستیم!زنگ اول روانشناسی داشتیم قراربود فصل اولو امتحان بگیره کلی التمااااس که تورو خداهفته بعد بگیرید...معلم عزیزم گفت:نچ!!خلاصه غیر ازیکی ازبچه هاکه برگه روسفیدداد بقیه تک شدیم!!زنگ دوم وسوم ادبیات وآرایه داشتیم بایه معلم!!پدرمونو دراورد!دیدن اشک تک تک بچه ها بعداین دوساعت واقعا جالب بود!!چون همه به نحوی گند زده بودیم ومعلم مذکور _ که جون میده واسه ضایع کردن ملت _ کلی تیکه بارمون کردو هرچی ازدهنش دراومد بهمون گفت!!!زنگ اخر عربی داشتیم که معلم ازبدو ورود شروع کرد به اینکه شما هیچ چی بلد نیستیدو همون برید کهنه بشورید بهتره واین چیزا...حالا همه اینا به انضمام نوشتن اسممون توسط ناظمین محترم 1000بار،گرفتن تعهد،وغیره انضباطی که کلن بزم اون روز کامل شد!!حالا به نظرتون باید نظرمونو ادا کنیم یاچی؟؟؟
پارسال مثِ هرسال قرار بود ما #روز-عاشورا شیر کاکائو بدیم که منم مسئول درست کردنش بودم، شیرو که ریختم یکم که جوش اومد دیدم داره تیکه تیکه میشه منم از رو نرفتمو کاکائو رو ریختم... هر چی میگذشت اوضاع خرابتر میشد بیشتر شبیه جلبک رو آب شده بود تا شیر کاکائو... یکی اومد گفت حتما شیر فاسد بوده یکی گفت کاکائو خراب بوده خلاصه مجبور شدیم اونهمه رو بریزیم دور... سر ِ شام که شد بابام اومد گفت این #دوغها رو که تو یخچال گذاشته بودمو چیکار کردین؟ اینجا بود که همه همدیگه رو نگاه میکردنُ باقی ماجرا که نگفتنش بهتره