╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
طتاب دار بر گردنم آویختند و گفتند آخرین آرزویت چیست؟ گفتم دیدن روی یار گفتند :خسته است به خدا تا صبح طنابت را بافته..............
╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
خداااااااااا جونم به امید خودت؛ نه بنده های بی خودت...
╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
سیب را که چیدم در دستم جان داد و گندید فکر کنم، میدانست که دیگر "حَوّای " من "هَوایَش" در این "حَوالی" نیست...
╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
دُختَرم، اما... دِلَم مَردانه گرفته... دخترم، اما... دلم شاهانه جُرم تو را گَردن گرفته... دخترم، اما...
╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
Man miram nahar bokhoram felan BYE....
╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
ایستاده.. و.. لبخند زنان! پایش را.. رویِ گلویم فشار میدهد.. تنهایی!
╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
هی! کافه چی! میزهایت را تکنفره کن! نمی بینی همه تنهاییم!
╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
لعنت به تو ای دل که همیشه جایی جا میمونی که تو رو نمی خواد..
╮☆╰ℳõõηℓįğђţ╮☆╰
سردش بود... دلم را برایش سوزاندم...! گرمش که شد، با خاکسترش نوشت " خداحافظ "