Sirli Roozbeh
شـــــــاخ کـه باشی ,جـات رو سرِ گاوِ عزیــــــــزم ,نه رو سر مـــــا
بععععــــله . . .
Sirli Roozbeh
کاش میشد همچو آواز خوش یک دوره گرد زندگی را بار دیگر دوره کرد
Sirli Roozbeh
دلـم مـی خـواسـت هـمـیـشـه دلـم مـی خـواسـت بـدانَم چـه حـالـی داری وقـتـی کـه ایـن هـمـه "دوسـتـت دارَم " ؟ . . .
Sirli Roozbeh
صدایت درگوشم زمزمه می شود نگاهت درذهن مجسم ... ولی من تو را می خواهم نه خیالت را ..
Sirli Roozbeh
پــس از مــن کســی اگــر تــرا ببــوســد، روی لبهــایــت تــاکستــانــی را خــواهــد یــافــت کــه مــن کــاشتــه ام . . .
Sirli Roozbeh
شعرهایی می نویسم که چاپ نمی شوند اما روزی چاپ خواهند شد. منتظر نامه هایی هستم که به دستم نرسیده اند اما یقینا خواهند رسید شاید روز مرگ من...
Sirli Roozbeh
از همان ابتدا دروغ گفتند!
مگر نگفتند که “من” و “تو” ، “ما” می شویم؟!
پس چرا حالا “من” این قدر تنهاست!
از کی “تو” اینقدر سنگ دل شد؟!…
اصلا این “او” را که بازی داد؟!…
که آمد و “تو” را با خود برد و شدید “ما”!
می بینی
قصه ی عشقمان!
... فاتحه ی دستور زبان را خوانده است ...
Sirli Roozbeh
منـــ در این تیره شبـــ ظلمانی پـــــــرم از دلتنگی و گرفته استـــــ دلمـــ و چـــــــــه درد آور و آرام وحزینــــــ هجر چشمان قشنگ تو مـــــــرا می شکند نقش ویرانی رویـــــــای مــــــــــرا قلمــــــــ ساده ی تقدیر چه بی رحمــــ نگاشتـــــ چه کنم وسعتـــــــ دنیای پر از عاطــــفه را که ز دنیای دلمـــــــــ می جوشید قفس تنگــــ زمانــــ مهلت پرواز نداد
Sirli Roozbeh
جوری در آغوشت میخوابم
که خدا پیدایم نکند
خیال کند
اشتباهی به تو
دو تا روح داده است ... /
Sirli Roozbeh
تو میدانى از مرگ نمیترسم، فقط حیف است هزار سال بخوابم و خواب تورا نبینم...
Sirli Roozbeh
چه می شد اگر خدا، آن که خورشید را چون سیب درخشانی در میانهی آسمان جا داد، آن که رودخانه ها را به رقص در آورد، و کوه ها را بر افراشت، چه می شد اگر او، حتی به شوخی مرا و تو را عوض می کرد مرا کمتر شیفته تو را زیبا کمتر