Sirli Roozbeh
مــامــان بزرگایٍ منم فیلمی ان به مولا بابا بزرگام کارگردان!!! بابام میگه دیروز رفتم خونه مامانم بعدش دخترعمشون اونجــا بوده!! دخترعمش گفته: این ماشینٍ سیاوش(بــابــایٍ بنده) چیه؟! مــامــان بزرگم: پرایـــــــک!!!!!!!!!!!! دخترعمش: نه بابا پرایـــک اینجوریه؟! بــابــا بزرگم: اولاً پرایک نه و پراید دوماً هُـــویدا کـــوفه اس مگه نه سیاوش؟!!! بــابــام درحالیکه دیوارو گاز میزده از خنده گفته: بله آقاجون راس میگه!! هیوندا کوپه اس! بــابــابزرگم: دیگه اسمشو خراب نکن!!!!!!!!!!!!!!!!! فک و فامیله داریــــــــــــم؟!
Sirli Roozbeh
هنوزم چشام از رفتن دستای تو خیسن با اشکام روی گونم یادگاری مینویسم هنوزم جای دستای تو روی شونه هامه شایدم واسه اینه که هنوز غم تو صدامه تو که باور نداری هنوز عاشق ترینم شبا به یاد تو کنار پنجره میشینم تا شاید روی ماهتو تو آسمون ببینم کجایی تا ببینی من و این صورت خیسُ صورتم مثل کاغذ شده چشمام خودنویسُ واسه تو مینویسم یه نامه بی نشونی میدونم آخه نامه هامُ هیچوقت نمیخونی خدا کنه به یاد اشک چشم من بمونیتصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد
Sirli Roozbeh
\ . . . تـنَﭞ ؛ بـﮧ دشـﭞ گــُـل هـاے وحـشے مے مـانـد : مـعـطّـر و نـاشـنـاخـتـﮧ بـوسـﮧ ا Ґ ، هـر جــآ ڪـﮧ مے نـشـیـنـد پـروانـﮧ اے از خـواب مے پـرد ! . . . /
Sirli Roozbeh
کمی صبر کن
حوصله کن
پایان کتاب را با هم خواهیم خواند.
حالا بخواب
تا فردا صبح
فرصت برای گریستن بر این روزگار بسیار است!
Sirli Roozbeh
به پیش روی من، تا چشم یاری میکند، دریاست! چراغ ساحل آسودگیها در افق پیداست ! درین ساحل که من افتادهام خاموش غمم دریا، دلم تنهاست وجودم بسته در زنجیر خونین تعلقهاست ! خروش موج، با من میکند نجوا، که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ! که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت... مرا آن دل که بر دریا زنم، نیست ! ز پا این بند خونین بر کنم نیست، امید آنکه جان خسته ام را، به آن نادیده ساحل افکنم نیست !
Sirli Roozbeh
یــه روز خــــــوب میــــــاد کـــه بـــالای عکســـــم می نـویســــــن : انا لالله و انا الیـــــه راجعون ... یــه خـــط مشکــــی کنــــــارش منـــم دارم لبخنــــد میزنـــــم تـــو عکـــــس . .
Sirli Roozbeh
Roozbeh Marmooz عاشق Roozbeh Marmooz پسره میگه من عاشقتم میخوام باهات ازدواج کنم. دختر: خونه داری؟ نه... دختر حرفشو قطع میکنه: بی ام و داری؟ نه... چقدر حقوق میگیری؟ پسر: حقوق ندارم آخه... دختر: برو گمشو چی فکر کردی به من پیشنهاد دادی؟ و میره پسر با خودش می گه: من چندتا ویلا دارم خونه واسه چی؟ یه پورشه با یه بنز دارم بی ام و دوست ندارم. چجوری حقوق بگیرم وقتی خودم مدیر شرکتم؟ و اینگونه بود که پسر رفت و دختر ( تـــــُـــرشید )
Sirli Roozbeh
صَف مے کشــند دلتنگے هاے مَن ...
چو دانه هاے تسبیــح ِ به نَخ کشیــده شُده
چقــَدر بگـردانَمْ دانــه ها را
تا تـــو بیایے
Sirli Roozbeh
تمام مرا با خود برده ای
نمی دانم
کجایم
کدام سو
بدنبال چه می گردم
خودم یا تو...
Sirli Roozbeh
من اینجا دلم سخت معجزه می خواهد و تو انگار معجزه هایت را گذاشته ای برای روز مبادا !!!
Sirli Roozbeh
ســیـاه مـشــقِ پـشــت چـشــمهـایـت؛ دســت خــطِ کیـســت ؟ كـﮧ بـوســیدنـش؛ ســجـده ـے واجــب دارد ...
Sirli Roozbeh
نزدیکی در فاصله نیست ، در اندیشه است و تو اکنون مهمان اندیشه ی منی . . .
Sirli Roozbeh
دوره ای شده که حاضرم جای "پت"باشم اما یه دوست واقعی مثل "مت"داشته باشم!