Sirli Roozbeh
گاهی بخاطرش ماندن را تحمل کن رفتن از دست همه بر می آید..
Sirli Roozbeh
خدا جون میشه تو امشب منو تو بغل بگیری؟؟؟ بگی آروم توی گوشم دیگه وقتشه بمیری؟؟؟ خدا جون میگن تو خوبی مثل مادرا میمونی ... اگه راست میگن ببینم عشق من کجاست؟میدونی؟؟؟ خدا جون میشه یه کاری بکنی به خاطر من؟؟؟ من میخوام که زود بمیرم آخه سخته زنده موندن ... من که تقصیری نداشتم پس چرا گذاشته رفته؟؟؟ خدا جون تو تنها هستی میدونی تنهایی سخته ... زنده موندن یا مردن من واسه اون فرقی نداره ... اون میخواد که من نباشم باشه اشکالی نداره ... خدا جون میخوام بمیرم تا بشم راحته راحت ... اما عمر اون زیاد شه... حتی واسه ی یه ساعت
Sirli Roozbeh
من دلم گرفته ، هر چه می روم نمی رسم رد پای دوست کوچه باغ عشق سایبان زندگی کجاست ؟
Sirli Roozbeh
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم
Sirli Roozbeh
سرخ میشوی وقتی می شنوی دوستت دارم زرد میشوم وقتی می شنوم دوستش داری.... چهارشنبه سوری راه انداخته ایم سرخی تو از من زردی من از تو! همیشه من می سوزم....و همیشه تو می پری....
Sirli Roozbeh
جوری در آغوشت میخوابم
که خدا پیدایم نکند
خیال کند
اشتباهی به تو
دو تا روح داده است ... /
Sirli Roozbeh
نه!
کاری به کار عشق ندارم!
من هیچ چیز و هیچ کسی را
دیگر
در این زمانه دوست ندارم
انگار
این روزگار چشم ندارد من و تو را
یک روز
خوشحال و بی ملال ببیند
زیرا
هر چیزی و هر کسی را
که دوست تر بداری
حتی اگر یک نخ سیگار
یا زهرمار باشد
از تو دریغ میکند...
پس
من با همه وجودم
خود را زدم به مردن
تا روزگار، دیگر
کاری به کار من نداشته باشد
این شعر تازه را هم
ناگفته میگذارم...
تا روزگار بو نبرد...
گفتم که
کاری به کار عشق ندارم!
قیصر امین پور
Sirli Roozbeh
ایـن سـحر كـﮧ عـمری نـویـدش دادنـد ... نـمی دانـم در گلـویِ كـدام شـب گیـر كـرده اسـت (!) كسـی نـجوایـی می خـوانـد زوزه ای سـیاه در پسـتویِ ذهـنم نـقش می زنـد ... /.
Sirli Roozbeh
مي بيني چقدر ساده است ؟ ديگر نمي شناسمت اما دوستت دارم..
Sirli Roozbeh
سلاااااااااااااااااااااااام بر همگان
Sirli Roozbeh
باورم شد پاک بودن لذت است عاشقی سوزاندن حیثیت است باورم شد دوستی ها لحظه ایست بی وفایی قسمتی از زندگیست
Sirli Roozbeh
رفتی و قصر خيالم را فروريختی رفتی و تاروپود عشق را گسستی رفتی و از رفتنت داغها مانده به اين دل رفتی و از رفتنت گُلها شدند گِل رفتی و من ماندم و تاروپود از هم گسسته تاروپود عشق،عشق گذشته رفتی و من ماندم و خاطرات تلخ و شيرين رفتی و من ماندم وياد آن روزهای ديرين رفتی و ازآن پس نشد ماه تابان رفتی و ازآن پس نبارید زابر باران رفتی و از رفتنت خشکیدند جویبارها رفتی و از رفتنت پژمردند گلزاران رفتی و من شدم چون مرغ عشقی تنها ...رفتی اما،یادت ماند در دلها ...
Sirli Roozbeh
من دلم گرفته ، هر چه می روم نمی رسم
رد پای دوست
کوچه باغ عشق
سایبان زندگی کجاست ؟
Sirli Roozbeh
گـنـجـایـش دل دیـگر نـیـسـت ایـن هـمـه دلـتـنـگی و تـنـهـایـی چـو کبـوتـری در آرزوی پـرواز مـی زنـد خـود را به در و دیـوار تـن شـایـد کـه بـیـابـد راهـی بـه سـوی رهـایـی . . / .