دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

آقا پسر

مرو ای گدای مسکین به در سرای علی/که علی زند به شبها در خانه گدا را درباره »
آقا پسر
مرد - مجرد
امتیاز: 2315.3

دنبال‌شدگان

(265 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(252 کاربر)

گروه‌ها

(27 گروه)

بازدید

علی
علی

همانا ای دخترانی که برنزه می کنید و موهایتان همیشه فشن است و بینی خود را جراحی میکنید......!!! . . . . ... . . . . . . . . . . خیلی خوب کاری می کنید به بعضیاتون واقعا میاد!! مگه چیه؟؟؟

khatere
khatere
توسط موبایل

سلام دوستان. نیازمند یاری سبزتان هستم میشه کمکم کنید؟! کسی میدونه کد فعال سازی ام ام اس ایرانسل چیه؟؟؟؟؟؟

*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜƷ *°•
*°• ƸӜƷ gilas khanumi ƸӜ...

رانندگی در شهر های مختلف : شیکاگو: یک دست روی فرمان، یک دست بیرون پنجره... نیویورک: یک دست روی فرمان، یک دست روی بوق... بوستون: یک دست روی فرمان، روزنامه در دست دیگر، پا محکم بر روی پدال گاز... اوهیو: هر دو دست بر روی فرمان، هر دو پا روی پدال ترمز، قرار گرفتن در تیر رس تروریست ها... کالیفورنیا: هر دو دست روی هوا، قیافه گرفتن، هر دو پا روی پدال گاز، صورت چرخیده و مشغول صحبت با کسی که روی صندلی عقب نشسته... به ایران خوش آمدید: یک دست روی بوق، با دست دیگر مشغول دست دادن، یک گوش به موبایل، گوش دیگر مشغول شنیدن موزیک با صدای بلند، پا بر روی پدال گاز، چشمها به خانمهای کنار خیابان دوخته شده، صحبت با شخص دیگری که در ماشین بغل او در حرکت است.

این ارسال را بازنشر کرده است.
آقا پسر
آقا پسر

متن آهنگ "یکی هست" از مرتضی پاشایی(چقدر این آهنگ قشنگه واقعا)

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿
جوجـ ه فِنچِ متفکر✿◕ ‿◕✿

دختر كوچكی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و بر می‌گشت. با اینكه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود، دختر بچه طبق معمولِ همیشه، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد. بعد از ظهر كه شد، ‌هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت. مادر كودك كه نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد یا اینكه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد، تصمیم گرفت كه با اتومبیل بدنبال دخترش برود. با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی كه آسمان را مانند خنجری درید، با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حركت كرد. اواسط راه، ناگهان چشمش به دخترش افتاد كه مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حركت بود، ولی با هر برقی كه در آسمان زده میشد ، او می‌ایستاد ، به آسمان نگاه می‌كرد و لبخند می زد و این كار با هر دفعه رعد و برق تكرار می‌شد. زمانیكه مادر اتومبیل خود را به كنار دخترك رساند، شیشه پنجره را پایین كشید و از او پرسید: چكار می‌كنی؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟ دخترك پاسخ داد: "من سعی می‌كنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عكس می‌گیرد!"

این ارسال را بازنشر کرده است.
آقا پسر
آقا پسر

@بانو جاسمین ناراحت نباش آجی....بلاخره تموم میشه....بعد راحت میشی...بعد میایی هی تند تند پست میذاری منم هی تند تند لایک میزنم....

این ارسال را بازنشر کرده است.
✔کتــ☾ــے  ...
✔کتــ☾ــے ...

عکس میز کارمو گذاشته بودم...عکس خودمم بود کنارش برااوناکه میگن عکس خودم نیست.....دیدن که خودمم..فقط پاکیدم که دوستان اذیت نشن کپی کنن...نازی

آقا پسر
آقا پسر

@حسین تبریکککککک حسین جانهورررااااااااااآخریش چی بود.

najmeh navaki
najmeh navaki

دوستان عزیز من دیگه برم لالا...از صحبت با شما لذت بردم......شاد و پیروز و موفق باشید........شبتون خوش و پر ستاره..............بای

علی
علی

سلامتی اونایی که وقتی میرن دستشویی زود میان بیرون

najmeh navaki
najmeh navaki

سلام به همه شب زنده داران عزیز........... خوبید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حــامــد
حــامــد

کاسب کهنه کار من! باز بساط می کنی؟ جنس دلت به شهر ما، خوب فروش می کند، حراج می کنی؟ اجاره می دهی؟ نرخ خریدنت مرا، می کند . . .

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
آزاده ایــرانی
آزاده ایــرانی
در میکده

آدمها چیزی را بدست می آورند که همیشه از آن گریزان بوده اند . اگر چیزی در قلب ما به یک آرزو تبدیل شد باید برای همیشه با آن وداع کنیم .

این ارسال را بازنشر کرده است.
meysam
meysam

saaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaalaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam