(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
پــــــــــــدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها پشت دوبرف/پـــــدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی/پـــــدرم پشت زمانها مُرده است/پــــدرم وقتی مُرد,آسمان آبی بود/مادرم بیخبر از خواب پرید,خواهرم زیبا شد./پدرم وقتی مُرد,پاسبانها همه شاعر بودند./مَرد بقال از من پرسید: چند من خربزه میخواهی؟/ من از او پرسیدم: "دل خوش سیــــــــری چـــند؟"
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
بيش ترين دروغي که در اين دنيا گفتم ، اين کلمه است ..." خوبم " !
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
بدترين كاری كه يه نفر ميتونه با دلت بكنه اينه كه باعث بشه ديگه ذوق نكنی از بودن هيچ كس !!!!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
زمان بدون تو یک نقطه کم دارد رمان... یک تراژدی بی پایان
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
دلم یک آلزایمر خفیف می خواهد. آنقدر که یادم نرود به نفعم است که به چند زبان زنده ی دنیا سکوت کنم!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
یکی دکتر میشه.. یکی مهندس میشه.. . . . . منم درس عبرت شدم برا بقیه!!!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
هـــر روز بـــر روی دِلـــمــ مــی نــویســمــ " عـــاشقــی تـــا اطــلاع ثـــانــوی ممنـــــوع " بــه رویـــای بـــا تـــو بـــودن کـــه مــی رســـمــ دیگــــر بـــار دلــــم مــی لــــرزد تـــو ، چـه می فهمی! حــال و روز کسی را که دیگر هــــیـــــچ نگاهی دلــش را نمی لرزانـد ...!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
اتفاق ِ برگشتنتـــ را کسی جز خودتـــ نمی توانستـــ حدس بزند وقتی آنقدر دوررفتی کــه حدســ های ِ احتمالی ام نیز , دستــ شان در پوستـــ گردو ماند...!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
بـایـد اسـمـمــ را
در کـتـابـــ گـیـنـس ثـبـتــــ کـنـم !
تــــا هـمـه بـدانـنـد زنـی
بـا سـنـگـینــ تـریـن بـار دلـتـنــــگـی
روی شـانـه هـایـشـــــ
تـو را دوسـت مـی دارد ...