(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
دکترها چه میدانند از سرکوبیدن های هشتاد باره ی دلم به قفس تنگش که نبضش می خوانند؟!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
دلـــــــــم یک دنیا تنهایی میخواهد.... بایک عالــــــمه تــو... وتمام گوشــــه کنارهای قـلبت.....
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
این روز ها بیشرمی مسری شده است !!!!! ماسک های پزشکی دیگر کفاف نمیدهند هرکه به من میرسد بی چشم و روست ....
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
گفتنـــد دلـتـــ چــه ميخواهد ؟؟؟؟؟ آهــي كشيدم و گفتم : اينكــه دلـم ديگـــر چيـــزي نخـــواهــد ....
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
میتـــَرســم... روزی من و تــــــــو... دور از هـــم... در آغوش غریبه ای به یــــاد هــَم بیفتیم... و بی صدا گــــریه کــُنیم!
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
لآشـه ـى عشقَت خوآهَد گنديد وَقتـى طبق عآدَتِ هميشـهـ تقديمش ميكنـى بـهـ غير[!!!]
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
همیشه که آدم کـَم نمی آورد ... ، گاهی زیاد می آوَرد ... ، غم از سر و روی َش ... از حدقه ی ِ چشمان َ ش بیرون می زند ...
(جولیا پندلتـون) ♥ Feri
فراموش کردنت برایم مثل آب خوردن بود..از همان آب هایی که میپرد توی گلو و سالها سرفه میکنم ./.