الهــــ ه
چندوقت پيش تو خيابون راه ميرفتم يه پسر بچه سواره دوچرخه بود ، گفتم بيخي بابا اين كه كاري نداره ، از كنارم رد شد لپمو كشيد ... :O بعد من وسط خيابون در جا خشك شدم دستمو گذاشتم رو لپم تا 5 دقيقه تكون نميخوردم ، بغض هم كردم البته : ))
پـــریســــا
توسط موبایل
دلم مي خواد حرف بزنم..دلم گرفته يه هو انگار.



13 سال و 5 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 49 دقيقه قبلعزیزم
خیلی لطیف بود فکرت...
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 49 دقيقه قبلی همچین نابغه ایَم من
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 47 دقيقه قبل
13 سال و 5 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 47 دقيقه قبلچشِ دشمنام کور اصنشم

13 سال و 5 ماه و 8 روز و 8 ساعت و 46 دقيقه قبل