اکبرعبدی تعریف میکرد : یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن. گفتم: حسین این جوری اومدی از خونه بیرون؟ نگفتی سرما میخوری؟! کاپشن خوشگلت کو؟ گفت: کاپشن قشنگی بود،نه؟ گفتم: آره! گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت. ولی من فقط دوستش داشتم...
پ نه پ تویی ...
14 سال و 11 ماه و 17 روز و 12 ساعت و 17 دقيقه قبلآمیب
14 سال و 11 ماه و 17 روز و 12 ساعت و 15 دقيقه قبل