یـ ـک آدمـ ـ
مدام شیرین نشوووو / من به همین قهوه های تلخ راضی ام
یـ ـک آدمـ ـ
مذهب شوخي سنگيني بود که محيط با من کرد و من سال ها مذهبي ماندم بي آن که خدايي داشته باشم /// این سهراب تنمو می لرزونه
یـ ـک آدمـ ـ
دوست داشتم جای وزیر کشور تو حرف میزدی / خو لامسب خوب آمار میدی
یـ ـک آدمـ ـ
دارم از پنجره حیاط رو نیگا میکنم / همه جا سبزززززززززززززززززززززززززززززززز
یـ ـک آدمـ ـ
از سیبی به یاد دارم که می گفت / رسیدن همیشه زیبا نیست
یـ ـک آدمـ ـ
یک عمر روزه بودیم / حالا لب هایت را بیاور / وقت افطار است
یـ ـک آدمـ ـ
کاش میشد سکوت را با ص یا ث نوشت / و همه قصه عوض بشود
یـ ـک آدمـ ـ
به کدام زبان سخن گویم / تا داستان رفتنت تمام شود
یـ ـک آدمـ ـ
باران / با این واژه ها مرا نمی توانی بشوری / کمتر دست به آسمان شو
یـ ـک آدمـ ـ
حالا هی بباریم و چشم بشوریم / تو را هر جور که ببینم نیستی
یـ ـک آدمـ ـ
سیگار خیس و کلمات دلتنگ / همین ها قاتل یک مرد
یـ ـک آدمـ ـ
پنجره ای در کار نیست / بس است این همه نبارید مردم