SH@DAK
بی تو اسون ترین کارا واسم سخت و نفس گیره...
SH@DAK
روزگاری خواهد رسید...همچنان که در اغوش دیگری خفته ای دلت هوایم را خواهد کرد,به یاد خواهی اورد با هم بودن هایمان را...به یاد خواهی اوردخنده هایم را...به یاد خواهی اورد اشک هایم را و به یاد خواهی اورد حرف هایم را...مطمئنم که در ان لحظه با خود میگویی:دلتنگت شده ام...
SH@DAK
هر چیزی زمانی دارد...نفس هم که باشی دیر بیایی,رفته ام...
SH@DAK
غصه مرا میخورد وقتی دست به سینه ایستادی و من تمام راه را برای اغوشت دویده بودم...
SH@DAK
خدایا به تو سپردمش,به تو که میدانم از گرفتگیه گلویه پر بغضم خبر داری,اما یه خواهشی ازت دارم,یه روزی...یه جایی...تو بغل یه غریبه..مست مست بد جوری یاد من بندازش...
SH@DAK
دیگری مرا سوزاند و من سیگار را...
SH@DAK
بعضیا درد میکشن بعضیا سیگار...من سیگار و با درد میکشم...
SH@DAK
هی کافه چی!!بگو سیگار را برایم بیاورند،اهای مردهای هرزه بیایید...روی میز من شاید غیرتی شد و برگشت...