دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

طراح سایت و گرافیست و هم اکنون مشغول به کار در گروه طراحان ویرا پارس درباره »
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
امتیاز: 235.85

دنبال‌شدگان

(161 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(91 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

شاد باشید و شاد زندگی کنید .... در پناه حضرت دوست ... خدانگهدار

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

کمتر بترس، بیشتر امیدوار باش / کمتر ناله کن، بیشتر نفس بکش / کمتر حرف بزن، بیشتر بشنو / کمتر متنفر باش، بیشتر عشق بورز / و در این صورت است که تمامی چیزهای خوب جهان از آن تو خواهد بود

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

هشدار گوگل به کاربران ...

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

شیر آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از کندترین غزال افریقایی کمی تندتر بدود تا از گرسنگی نمیرد. و غزال آفریقایی هر شب که می خوابد می داند که فردا باید از تندترین شیر آفریقایی کمی تندتر بدود تا کشته نشود. مهم نیست که تو شیر هستی یا غزال، مهم این است که فردا را از امروز تند تر بدوی. این راز بقاست.

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

نابینا : مگر شرط نکردیم از گیلاسهای این سبد یکی یکی بخوریم ؟ بینا : آری نابینا : پس تو با چه عُذری سه تا سه تا می خوری ؟ بینا : تو حقیقتا" نابینایی ؟! نابینا : مادرزاد بینا : چگونه دریافتی من سه تا سه تا می خورم ؟! نابینا : آن گونه که من دو تا دو تا می خورم و تو هیچ معترض نمی شوی !

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

شخصی لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند. بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار خندیدند. او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید. او لبخندی زد و گفت: وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید، پس چرا بارها و بارها به گریه و افسوس خوردن در مورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟ گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید ...

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

یکی از نمایندگان فروش شرکت کوکاکولا، مایوس و نا امید از خاورمیانه بازگشت . دوستی از وی پرسید: «چرا در کشورهای عربی موفق نشدی؟» وی جواب داد: «هنگامی که من به آنجا رسیدم مطمئن بودم که می توانم موفق شوم و فروش خوبی داشته باشم. اما مشکلی که داشتم این بود که من عربی نمی دانستم. لذا تصمیم گرفتم که پیام خود را از طریق پوستر به آنها انتقال دهم. بنابراین سه پوستر زیر را طراحی کردم: پوستر اول مردی را نشان می داد که خسته و کوفته در بیان بیهوش افتاده بود. پوستر دوم مردی که در حال نوشیدن کوکا کولا بود را نشان می داد. پوستر سوم مردی بسیار سرحال و شاداب را نشان می داد. پوستر ها را در همه جا چسباندم.» دوستش از وی پرسید: «آیا این روش به کار آمد؟» وی جواب داد: «متاسفانه من نمی دانستم عربها از راست به چپ می خوانند و لذا آنها ابتدا تصویر سوم، سپس دوم و بعد اول را دیدند.!!!!

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

باران عشق باریدوانتظارصدای دلنشین تو به پایان رسید. با ریختن باران ، تو مثل همیشه به حرف آمدی وگفتی این باران عشق است باران دل من، بارانی است که هیچ وقت در زندگی من تمامی ندارد .باران احساس است. همیشه در آرزوی باران که بهترین آرزوی توست به انتظار مینشینم!

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

قطاری كه به مقصد خدا می رفت ٬ لختی در ایستگاه دنیا توقف كرد و پیامبر رو به جهان كرد و گفت: مقصد ما خداست ٬ كیست كه با ما سفر كند ؟ كیست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟ كیست كه باور كند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟ قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندكی بر آن قطار سوار نشدند . از جهان تا خدا هزار ایستگاه بود . در هر ایستگاه كه قطار می ایستاد ٬ كسی كم می شد . قطار می گذشت و سبك می شد . زیرا سبكی قانون راه خداست . قطاری كه به مقصد خدا می رفت ٬ به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت :‌اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند . اما اینجا ایستگاه آخرین نیست . مسافرانی كه پیاده شدند ٬ بهشتی شدند . اما اندكی ٬ باز هم ماندند ٬ قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند .آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت : دورو بر شما ٬ راز من همین بود . آن كه مرا می خواهد ٬ در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد . و آن هنگام كه قطار به ایستگاه آخر رسید ٬ دیگر نه قطاری بود و نه مسافری.

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

گفتمش: دل می خری؟ پرسید: چند؟ گفتمش: دل مال تو، تنها بخند! خنده كرد و دل ز دستانم ربود / تا به خود باز آمدم او رفته بود / دل ز دستش روی خاك افتاده بود / جای پایش روی دل جا مانده بود...

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم می‌زد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم می‌شود و چیزی را از روی زمین بر می‌دارد و توی اقیانوس پرت می‌کند. نزدیک تر می شود، می‌بیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل میافتد در آب می‌اندازد. - صبح بخیر رفیق، خیلی دلم میخواهد بدانم چه میکنی؟ - این صدفها را در داخل اقیانوس می اندازم. الآن موقع مد دریاست و این صدف ها را به ساحل دریا آورده و اگر آنها را توی آب نیندازم از کمبود اکسیژن خواهند مرد. - دوست من! حرف تو را می فهمم ولی در این ساحل هزاران صدف این شکلی وجود دارد. تو که نمی‌توانی آنها را به آب برگردانی خیلی زیاد هستند و تازه همین یک ساحل نیست. نمی بینی کار تو هیچ فرقی در اوضاع ایجاد نمیکند؟ مرد بومی لبخندی زد و خم شد و دوباره صدفی برداشت و به داخل دریا انداخت و گفت: "برای این یکی اوضاع فرق کرد."

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

سلام به همه ی دوستان عزیز ... امیدوارم که خوش و خرم باشید ...

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

دوستان شب همتون پر ستاره ... با آرزوی بهترین ها برای شما ... در پناه حق ...

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

یه بررسی کردم دیدم که بازه زمانی جواب دادن yasiiiiii خانم با motefavet تو یه رنج هستن ... حالا یاسمن خانم یکم دیرتر به جواب رسیدن ولی در هر صورت جواب رو دادن ... پس به ایشون هم یک هدیه ناقابل تقدیم می کنم ... ایشاالله مبارکشون باشه

♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀
♀☺☻☼► ویرا پارس ◄☼☻☺♀

من دیگه چیزی برای گفتن ندارم ! ! ! ولی یه معما دارم که اگه کسی بتونه تا 3 دقیقه دیگه بهش جواب بده ، به ایشون یک شارژ 1000 تومانی ایرانسل تقدیم میکنم ... ولی خواهشا فقط خودتون فکر کنید ببینید واقعا به جواب می رسید ... یک صفحه کاغذ را ۴۰ بار تا می کنیم ، فرض کنید که ضخامت صفحه یک میلی متر باشد ، به نظر شما بعد از ۴۰ بار تا کردن ضخامت آن چقدر می شود ؟ لطفاً یک رنج از اعداد بیان کنید