مرد رهگذر
دلم تنگ است و چشمانم قفل به آن «ثانیه ها» و .. «کاش» هایی که از زبانم سرازیر است ...
مرد رهگذر
... و این «امید دیدار» است که ضربان قلب مرا با ثانیه شمار ابد کوک می کند! ...
مرد رهگذر
انصاف زمانه را می بینی .. برای یک لحظه لمس خیرگی چشمانت، باید عمری از خیرگی چشم ها بگریزم! ...
مرد رهگذر
در چشمان تو، همه دنبال «روی خود» ند و من دنبال «روح» خود ...