بازی با کلمات و دِل واژه ...
داده خدا به او زبان... کو گوید با او کلام... واسه دکوری ک نداده...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تلخ میخورم قهوه را... دلم میزند هنوز از شیرینی دروغ هایش...
raha
گفتی حافظیه یادم اومد: چن ماه پیش از طرف مدرسه اوورده بودنمون شیراز حافظیه یکی از دوستان دلش گرفته بود سرش گذاشت رو مقبره اینقده گریه کرد همه توریستا دورش جمع شده بودن هی عکس میگرفتن... هی با تعجب حرف میزدن... مترجمشون میگفت تعجب کردن میگن چقد ایرانیا عاشق مرزو بومو مشاهیرشونن... باید اسوه قرار داد... یکی اب قند میداد یکی دلداری... بمیرم بیچاره ها نمیدونستن دوس پسرش ب هم زده بود... کلی خندیدیم جاتون خالی...
raha
آرزو دارم ب همه آرزوهام برسم...
raha
تاب بنفشه میدهد طره ی مشک سای تو/ پرده ی غنچه میدرد خنده ی دلگشای تو
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دستامو محکم تر بگیر حالا ک رفتنی شدی...
:-p
14 سال و 2 ماه و 6 روز و 15 ساعت و 12 دقيقه قبل