raha
گفتی حافظیه یادم اومد: چن ماه پیش از طرف مدرسه اوورده بودنمون شیراز حافظیه یکی از دوستان دلش گرفته بود سرش گذاشت رو مقبره اینقده گریه کرد همه توریستا دورش جمع شده بودن هی عکس میگرفتن... هی با تعجب حرف میزدن... مترجمشون میگفت تعجب کردن میگن چقد ایرانیا عاشق مرزو بومو مشاهیرشونن... باید اسوه قرار داد... یکی اب قند میداد یکی دلداری... بمیرم بیچاره ها نمیدونستن دوس پسرش ب هم زده بود... کلی خندیدیم جاتون خالی...
مگه شغلت چیه؟
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 45 دقيقه قبلحسابداری توی شرکت داداشم
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 42 دقيقه قبلوای حسابداری خیلی کار مشکلیه
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبلآره باید تمرکزت زیاد باشه
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبلخدایی چکدم مشکله یه ماه مرخصی...
14 سال و 2 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 40 دقيقه قبل