بازی با کلمات و دِل واژه ...
تنهایی... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه
بازی با کلمات و دِل واژه ...
آنگاه که با نگاه تو باردار میشوم...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
تووووووووووووووووووو ... آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
یادش هم نیست که چشم یکی به جاده ای ک رفت دوخته شده.....
raha
بخشیدمت برو... بخشیدمت نمون... عشقی نمیشکفه تو قلب سردمون...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
همیشه از نگاه تو از تو عبور میکنم...
بازی با کلمات و دِل واژه ...
اره ولی من منظورم دقیقا خود خدا بود... بدون او چراغ کلبم خاموشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بازی با کلمات و دِل واژه ...
دوست داشتنی ها رو به دست میارم مهرداد
raha
یه بار عاشق شده بودم و شکست عشقی بدی خورده بودم! واسه همین رفتم تو اتاق و درو رو خودم بستم… بعد از یه ساعت صدام کردن که بیا شام بخور داره سرد میشه ! گفتم: من دیگه هیچی نمیخورم ، میخوام بمیــــــــرم گفتن : شام ماکارونیه ، ته دیگ سیب زمینی هم داره که دوس داری یعنی اونو بیشتر از ماکارونی دوست داشتی؟! نامردا نقطه ضعفِ منو پیدا کرده بودن ..!