delshekaste
یار با ما بی وفایی می کند/ بی دلیل از ما جدایی می کند
delshekaste
میروم اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا منزل کجا مقصود چیست
بوسه میبخشم ولی خود غافلم
کاین دل دیوانه را معبود کیست؟!
delshekaste
مردیم به آن چشمهی حیوان که رساند /شرح عطش سینهی تفسیدهی ما را /فریاد ز بد بازی دوری که برافشاند /این عرصهی شطرنج فرو چیدهی ما را
delshekaste
تا نشد رسوای عالم کس نشد استاد عشق/ نیم رسواعاشق اندر فن خود استاد نیست
delshekaste
قدم به قدم کوچه به کوچه در به در به دنبال خـنــــــده های گم شده ام می گـــــــــردم آهای با توام... با تو !! که کوله بار رفتن ت ، همه ی لبخندهای زندگی من بود ...
delshekaste
شده ام معادله ی چند مجهولی // این روزها هیچ کس از هیچ راهی مرا نمی فهمد!
delshekaste
من چشم هایم را بستم و تو قایم شدی! من هنوزم روزها را می شمارم! و تو پیدا نشدی! یا من بازی را بلد نیستم یا تو جر زدی!
delshekaste
قایقت می شوم بادبانم باش بگذار هرچه حرف پشت مان می زنند مردم باد هوا شود دورترمان کند !
delshekaste
چه شوری میزند دلم وقتی در چشم دیگران شیرین میشوی!!!!!!!
delshekaste
درد دارد وقتی من عاشقانه هایم را می نویسم ...../ دیگران یاد عشقشان می افتند،...../اما تو بی خیالی...!!!
delshekaste
یک شبی مجنون نمازش راشکست،/ بی وضو درکوچه لیلا نشست،/ عشق انشب مست مستش کرده بود،/ فارغ ازجام الستش کرده بود،/ گفت یارب از چه خارم کرده ای،/ برصلیب عشق دارم کرده ای،/ مرداین بازیچه دیگرنیستم،/ این تو ولیلای تو من نیستم،/ گفت ای دیوانه لیلایت منم،/ در رگت پیدا وپنهانت منم،/ سالها با جور لیلا ساختی، / من کنارت بودمو نشناختی
delshekaste
نیوتن اگـــر جاذبه را درســت می فــهمید ... معشوقه اش از درخت متنفر نبــــود و در دفتـر خاطـــراتش نــمی نوشت :اشک هــــای من هم به زمین می افتــــاد امـا ... تو سیـــب را ترجیــــح دادی ...!!!
delshekaste
محو تماشای تو بودم و تو...... محو در خاطرات او....
delshekaste
دردی ، عظیم دردیست... با خویشتن نشستن/ در خویشتن شکستن /