sanaz
دنیــای دست هـا از هـر دنیــایـی بـی وفـاتـر است ... امـروز دست هـایت را مـی گیـرنـد ... قصـه عـادت کـه شـدی همـان دست ها را بـرایـَت تکـان مـی دهنـد....
sanaz
مـــــــــــــرد است دیگر... گاهی غیرتی میشود گاهی تند میشود گاهی عاشقانه میگوید.. مـــــــــــــرد است دیگر.. ... غرورش آسمان و دلش دریاست... تو چه میدانی ازبغض گلو گیر کرده یک مـــــــــــــرد.. تو چه میدانی که چشمانت دنیای او شده.. تو چه میدانی تپش قلب و انتظار دیدنت چگونه است تو چه میدانی تکیه گاه بودن و درد روزگار را به خود کشیدن برای آسایشت چگونه است تو چه میدانی از هق هق شبانه او که فقط خودش خبردارد و خدای خودش....
sanaz
هر چه بیش تر دل به دریا زدم بیش تر آرزوهایم نقش ِ بر آب شد شاید از چشم های خدا افتاده ام که دیگر هیچ مژه ای خیال افتادن روی گونه ام را ندارد....
sanaz
هــــــــــرچــﮧ مـے رومــــــــــ.... نمـے رسمــــــــــــ.... گـاهـے با خـوב فکـر مـے کنــم.... نکــنـ ב مـטּ باشم کلــــاغ آخـر قصـ ـﮧها
sanaz
ساده نیست.... گذشتـــــــــــ ــــــــن ... از كسی كه گذشته هایت را ... ساخته است..!!!
چیشده دم از ناراحتی میزنی
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 41 دقيقه قبلسلام
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 3 ساعت و 41 دقيقه قبلhi
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 1 ساعت و 31 دقيقه قبلمرسی
13 سال و 10 ماه و 26 روز و 13 ساعت و 20 دقيقه قبل