abbas
میترسم من از خدا
که بگیرد تو را از من
یه حکم سرنوشت زور
به حکم صلاح و مصلحت
تکرار شود این مکررات
""شاید قسمت تو نبود""
دلهره دارم از خودم
که نگیرد دلم به تیغ نگاهت
نگیرد سکوت گوش تو را
نشنود حنجره ات صدای مرا
می ترسم اگر رد پایت خالی بماند
میترسم اگر کلاغی پیر
غزل خداحافظی را بخواند
می ترسم
می ترسم...
abbas
قصه ی غربت و سرگردونیامو
برای پنجره ها زمزمه کردم
هر نفس با شبای ابری و دلتنگ
غصه هام و بی صدا زمزمه کردم
دنبال یه نیمه ی گمشده بودم
که با هم یه سیب کامل و بسازیم
دنبال حریفی بودم که من و اون
زندگی مون و به پای هم ببازیم
گشتن و گشتن و تا همیشه گشتن
به همه پنجره ها سرک کشیدن
قصه ی من و تو مثل مهر و ماه
جستجو حتی برای نرسیدن
یه ستاره ام یه ستاره غریبه
گوشه ی یه کهکشون بی نهایت
راه و گم کردم و سرگردون و تنها
وسط یه آسمون بی نهایت
abbas
کاغذ سفید را هرچقدر هم که تمیز و براق باشد کسی قاب نمی گیرد! برای ماندگاری در ذهن ها باید حرفی برای گفتن داشت...
abbas
خدایا.... خدایا تو را غریب دیدم و غریبانه غریبت شدم ، تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم ، تو را وفادار دیدم و هر جا که رفتم باز گشتم ، تو را گرم دیدم و در سردترین لحظه ها به سراغت آمدم ، تو مرا چه دیدی که وفادار ماندی...؟؟
abbas
خدایا، آنان که همه چیز دارند مگر تو را، به سخره می گیرند آنانی را که هیچ ندارند مگر تو را ... - رابیدرانات تاگور
abbas
نسیم دانه را از دوش مورچه انداخت... مورچه دانه را دوباره بر دوشش گذاشت و به خدا گفت: " گاهی یادم میرود که هستی ، کاش بیشتر نسیم می وزید... "
abbas
حکایت کن از بمبهایی که من خواب بودم و افتاد حکایت کن از گونه هایی که من خواب بودم و تر شد بگو چند مرغابی از روی دریا پریدند ..... (( سهراب سپهری ))
abbas
رو به روی تو كیم من یك اسیر سر سپرده
چهره تكیده ای كه در غبار آئینه مرده...
من برای تو چی هستم كوه تنهای تحمل
بین ما پل عذابه منه خسته پایه پل
ای كه نزدیكی مثل من اما خیلی دوری
خوب نگاه كن تا ببینی چهره درد و صبوری
شعر از :شهریار قنبری
abbas
خداوند بی نهایت است،
اما به قدر نیاز تو فرود می آید،
به اندازه آرزوی تو گسترده می شود،
و به قدر ایمان تو راهگشاست.
abbas
تنها کسانی مردانه می میرند که
مردانه زیسته باشند.
شهید آوینی
abbas
برخی آدمها
[ تنها ] به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند [ تا ] به ما درسهایی بیاموزند ؛
که اگر می ماندند هرگز [ آن درسها را ] یاد نمی گرفتیم ...
abbas
همانقدر که مسخره می کنیم احترام نمی گذاریم همانقدر که اشتباه میکنیم تفکر نمیکنیم همانقدر که عیب میبینیم برطرف نمی کنیم همانقدر که از رونق می اندازیم رونق نمی بخشیم همانقدر که کینه به دل می گیریم محبت نمی کنیم همانقدر که حرف میزنیم عمل نمی کنیم همانقدر که می گریانیم شاد نمیکنیم همانقدر که ویران میکنیم آباد نمیکنیم همانقدر که کهنه میکنیم تازگی نمی بخشیم همانقدر که دور میشویم نزدیک نمی کنیم همانقدر که آلوده میکنیم پاک نمیکنیم همیشه دیگران مقصرند ما گناه نمیکنیم