دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

mahtab
زن - متاهل
امتیاز: 2.55

دنبال‌شدگان

دنبال‌کنندگان

(37 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

mahtab
mahtab
در Im in love

من هر روز تغییر می کنم اگر توانسته باشم درقلب یک انسان پنجره جدیدی را به سوی او باز کرده باشم زندگانی من پوچ نبوده است. زندگانی تنها چیزی است که اهمیت دارد نه شادمانی و نه رنج و نه غم یا شادی. تنفر همان قدر خوب است که عشق ودشمن همانقدر خوب است که دوست. برای خودت زندگی کن زندگانی را آنسان که خود می خواهی زندگی کن. واز این رهگذر است که تو باوفاترین دوست انسان خواهی بود. _من هر روز تغییر می کنم _ ودرهشتاد سالگی هم همچنان تجربه می آموزم وتغییر می کنم. کارهایی را که به انجام رسانده ام دیگر به من ربطی ندارد دیگر گذشته است. من برای زندگی هنوز نقدینه های بسیاری در اختیار دارم. خلیل جبران شاد باشید مهربان

mahtab
mahtab
در دوره

بازار خدا بهترین دوست، خداست، او آن قدر خوب است که اگر یک گل به او تقدیم کنید دسته گلی تقدیم تان می کند و خوب تر از آن است که اگر دسته گلی به آب دادیم، دسته گل هایش را پس بگیرد. اگر پیام خدا رو خوب دریافت نکردید، به «فرستنده ها» دست نزنید، «گیرنده ها» را تنظیم کنید. خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه های بالا و والا را جست و جو کنیم. خود را ارزان نفروشیم، در فروشگاه بزرگ هستی روی قلب انسان نوشته اند: قیمت=خدا! این همه خود را تحقیر نکنید، خداوند پس از ساختن شما به خود تبریک گفت. وقتی احساس غربت می کنید یادتان باشد که خدا همین نزدیکی است. یادمان باشد که خدا هیچ وقت ما را از یاد نبرده است. کسی که با خدا حرف نمی زند، صحبت کردن نمی داند. آنکه خدا را باور نکرده است، خود را انکار کرده است. کسی که با خدا قهر است، هرگز با خودش آشتی نمی کند. خدا بی گناه است در پروندۀ نگاه تان تجدید نظر کنید. ما خلیفۀ خداییم، مثل خدا باشیم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه. آنکه خدا را از زندگیش سانسور کند همیشه دچار خود سانسوری خواهد بود. خدا از آن کس که روزهایش بیهوده می گذرد، نم

mahtab
lp55.jpg mahtab
در Im in love

سال های کودکی شعر - نقد - ترجمه وقتی برای خواستن نیست که اگر بود ،می خواستم کمی بیشتر از همه ئ آنچه که دارم ، بخواهم کمی کودکی ... و کمی زندگی ... پ. نوشت : دلم فریاد می خواهد ... کاش به خاطر بیاورم ، هم ئ ان روزهایی را که بودی و نبودم امروز کمی بزرگ تر شدم شاید کمی دورتر ، دورتر از شب های کودکی ام شب هایی که دل گرفتگی در آنها معنا نداشت ، شب هایی که هر شب " تو " در آنها بودی خلوت این روزها دارد تمام آنچه را که داشتم می ساختم از حافظه ام دور می کند و خدایی را که همین چند وقت پیش در این حوالی دیدم پ.نوشت: تنهایی عجیب با قلبم عجین شده ...