احمد
وقتی امید با ما نارفیق میشه دیگه چی تو زندگی میمونه
احمد
گاهی انقدر وابسته افکارت می شوم که زمان را از یاد می برم گاهی هم نمیدانم در کجای زندگی هستم
احمد
گاهی آرزوی صدایت را دارم گاهی صدایم کن نیازت را دارم
احمد
خاطراتم را به باد می سپارم ولی نمیدانم چرا غم هایش مانند کبوتر جلد همیشه بر سر خانه قلبم می نشینند
احمد
این روزها همه در تنهایی خود سکوت را زمزمه میکنند ، این روزها خستگی ها بی پایان و شادی ها زود گذرند تمامش کن تمامش کن ؛ این روزها را که روز من نیست
احمد
ﻧَﺘَﺮﺱ ﺑﯿـــــﺎ !!! ﺍﯾﻨﺠـــﺎ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻧﯿﺴﺖ ... ﺍﯾﻨﺠـــﺎ ﺟﺎﯾﯿﺴﺖ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﻣﺨﺼﻮﺹ ﺗﻮ ... ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ ﻧﻤﯿﺸﻮﯼ !!! ﺑﺪﻭﻥ ﺗﺮﺱ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻗﺪﻡ ﺑُﮕﺬﺍﺭ ... ﻓﻘﻂ ﮐﻤﯽ ﺗَﺮَﮎ ﺩﺍﺭﺩ ... ﺍﯾﻨﺠـــﺎ ﻗﻠﺐِ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ
احمد
آرام گرفته ام با رویایت..
مرا بیدار نکن..
احمد
چایت را بنوش
نگران فردا نباش
از گندمزار من و تو
... مشتی کاه میماند برای بادها
"نیما یوشیج"
احمد
ﺳﮑﻮت ﭘﺸﺖ ﮔﻮﺷﯽ ﺗﻠﻔﻦ
ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺗﺮﯾﻦ
ﺳﮑﻮﺗﻬﺎست
ﻧﻪ ﺍﺯ ﺩست ﻫﺎ ﮐﺎﺭﯼ ﺳﺎﺧﺘﻪ
ﺍﺳﺖ
ﻧﻪ ﺍﺯ ﭼﺸــــﻢ ﻫﺎ