احمد حسینی
داری از دست های کسی میروی / که هر بار صحبت از رفتنت شد / زبانش را گاز گرفت و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد
احمد حسینی
کشتن گنجشکها کرکس ها را ادب نمی کند . آبراهام لينكلن
احمد حسینی
غرور من که زسختی به کوه میمانست ، کمر به کشتن خود بست و خاک پای تو شد / دلم که به همه بیگانه بود و یار نداشت ، چه دید در تو که اینگونه آشنای تو شد ؟
احمد حسینی
بُنياد ِ مـَـن از پــايــه هـا سُـسـت اسـت کـــه بــا هـَـر تلنگــر تـــو اين طـور مي لــرزم ! اشکـال از ضـربــه هــاي تــو نيست ؛ بــاور کــن !! ايـن کــوه بيهـوده سـَـرپـــا مـانــده اسـت ! ...