احمد حسینی
داری از دست های کسی میروی / که هر بار صحبت از رفتنت شد / زبانش را گاز گرفت و زیر لب / تمام اعتقاداتش را / تف کرد
احمد حسینی
مهم نبود برای من ، که تو با من چه می کنی ، بیا ببین برای تو ، من با خودم چه می کنم...
احمد حسینی
برام عادت شده که از دور ، بهت بگم دوست دارم ...
احمد حسینی
در دسترس بودنت دیگر برایم ارزشی ندارد ، اکنون نه مشترک هستی و نه مورد نظر...
احمد حسینی
ادمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد ، به زودی موفق میگردد . ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشكل است . زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند . . . (مونتسکیو)
احمد حسینی
بیستون کنده شد و عشق به جایی نرسید.........دیگر از تیشه فرهاد بدم می آید
احمد حسینی
پشت میدون مین زمین گیر شده بودیم چند نفر داوطلب شدن با رفتن روی مین معبر باز کنن . . . . ! یکی شون چند قدم که رفت ، برگشت ، فکر کردیم ترسیده . . . . . پوتیناشو داد به همرزمش و گفت : تازه از تدارکات گردان گرفتم ، . . . حیفه . . . بیت الماله . . . پا برهنه رفت . . . !
احمد حسینی
بعضی وقت ها … چنان کیشت می کنند … که سالهای سال ، مات می مانی …