میگه آقا تو راه دختر ِ باهم گرم گرفت فهمیدم اهلش ِ ...
میگه گفتیم و خندیدیم تا رسیدم ب ِ مجتمع ___ بعدش گفت برو طبقه فلان رو بزن ی ِ آقای سن بالا به اسم ___ رو بگو بیاد پایین کارش داری ...
میگفت رفتم زنگ زدم صداش کردم ی آقا نزدیک چهل خوردی سال اومد و آوردمش کنار ماشین گفتم این خانم کارت داره !!!
میگه پیاده شد و با آقا دست داد و مشغول حرف زدن شد منم رفتم تو ماشین . اما میشنیدم دختر ِ برگشت گفت امشب تنهایی بیام پیشت ؟!
مرد ِ هم گفت نه امشب خانم و بچه هام از شهرستان برمیگردن نمیشه ( پیش خودم گفتم گرگ که پیر و جوون نداره )
خلاصه میگفت دختر ِ خداحافظی کرد و برگشتیم . تو راه رُک ورداشتم بهش گفتم قیمت شبی چند ؟! ( جالب ِ نه انگار دارند مال خرید و فروش میکنن )
میگفت : دختر گفته هیچی من امشب تنهام بیا بریم تا صبح باهم باشیم !!!
میگه گفتم بزن بریم . پایم .
میگفت : رفتیم تو راه یکم نوشیدنی هم خریدیم اومدم سوار شدم حرکت کردیم سمت ِ خونه دختر ِ .
میگه ضبط رو روشن کردم داشتم دنبال ِ سی دی میگشتم که بزارم ...
دیدم صدای ِ رادیو در اومد #شب ِ #قدر است امشب #قدر بدونید ... شب ِ #علی ست امشب ...
به اینجا که رسید برگشت راننده نگاهم کرد گفت به #خدا نه نماز میخونم نه روزه میگیرم اما از کوچیکی بابام بهم یاد داده بود با نام ِ #علی از زمین بلند شم !!!
میگفت تا اسم ِ #علی رو شنیدم ، دست و پام لرزید . فرمون رو گم کردم!!!
میگفت زدم رو ترمز گفتم برو پایین امشب نمیخوام !!!
میگه هر چی دختر ِ پرسید چرا چی شد ؟! گفتم هیچی فقط برو !!!
صداش ی ِ جوری شده بود میگفت درسته نماز نمیخونم اما شب ِ #علی هم #هرزگی نمیکنم ...
ی ِ استادی بود میگفت #لجبازی میوه درخت ِ جهل و نادانی ی ِ ... به نظرم #کینه هم میتونه میوه ِ درخت ِ جهل و نادانی باشه .!.!.! با این تفاوت که #کینه سمی هستش !!! هیف ِ بعضی از دوستی ها که #سمی میشه و تموم میشه .!.!.!
#دل هوای ِ باران ب ِ سرش خورده ... #خدایا امشب ب ِ #بارانت بگو ببارد ... #بندگانت به اندازه تمام #روزهایی بدی که تو #لجن-زار ِ زندگی دست و پا زدند ، فقط یکم ... فقط یکم هم در #خودشون گُم شدن طلب دارند در #باران .!.!.! یکم ...
#زیبایی یعنی چین و چروک ِ صورت ِ #پدر و #مادری که واسه ِ خاطر ِ من و تو از ذره ِ ذره ِ #وجودنشون گذشتن تا بشیم این .!.!.! نه فعلان #خواننده ... نه فعلان #Baby-Face ها .!.!.! بیاین ی ِ امشب رو ب ِ یاد روزای ِ که پامون سوختن و ساختن و دم نزدند #قدر بدونیم ... همین .
تا کی باید #تنهایی نبودنت رو ب ِ #رُخم بکشه ...

13 سال و 2 ماه و 17 روز و 20 ساعت و 15 دقيقه قبلکجایی میخوام با تمام ِ قدرت #اسمت رو فریاد بزنم ...
دیدی چیکار کردی... اینقدر سر به سر ِ دلم گذاشتی که خودکارم جوهر پخش کرد و اینجوری نوشت ... به نام ِ تو زدم ...
13 سال و 2 ماه و 17 روز و 19 ساعت و 55 دقيقه قبل@ᔕᗩᙢᓰ

13 سال و 2 ماه و 17 روز و 19 ساعت و 52 دقيقه قبلسلام ممنونم از حضورتون
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 38 دقيقه قبل#سلام بر آقای لاریجانی عزیز .

13 سال و 2 ماه و 5 روز و 5 ساعت و 35 دقيقه قبل